عصمت در قرآن و احادیث اهل سنت و شیعه
ای جونمشی هی صد کتابو صد حدیث آئینه روی محمد علیست همین بس که نام محمد علیست وصی بحق 110 محمد علیست بت شکن در کعبه بر دوش نبی ست بلغ العلی بکمالهی کشف الدجا بجمالهی حسنت جمیع خصالهی صلو علیه و الهی چه جمال با صفایی شده نامت الهی هم ساقی کوثر علی حیدر علی صحر ابن عم وصی مصطفی حله پوش هل اتایو انما وارث گنجینه سرر قضاء قابل تشریف قوله لا فتا مولاء علیست شا هراره حق تو هستی در سلوک کائنات پرورده به دامن خود مصطفا عجب گلی گل کوثر گل حیدر یا قائم آل محمدی چه جمال با صفایی شه عالمی فدایی که به جای مصطفایی که تو بعداز خدایی شده نامت الهی تو جمال مصطفایی که علی مرتضایی شده بت شکن به کعبه که به دوش مصطفا یی که جمال مرتضایی شده نامت طلایی تو طلای ناب مایی صد کتابو صد حدیث آئینه روی محمد علیست مگر نام محمد هم علی نیست ائینه روی محمد علیست اگه کسی با هوش باشه که عمری نمیشه ولی مکه لیاقت فرزندان پیامبررا از دست داد همه به عراق و ایران آمدند شما اگر دینتان را از ایرانیها فرزندان پیامبر گرفته اید خوشا به حالتان قرآن 351 فارسی351 رسول خدا فرمود روزی یاران سلمان فارسی در عین دانایی و حقیقت شما را به اسلام دعوت و شمانمیپذیرید پیامبر فرمود هیچ کسی شیعه نخواهد شد مگر فرزند دخترم کوثر باشد شیعیان فرزندفاطمه میباشند ما ایرانیان افتخارمان این است که نوهای رسول خدائیم یا از مادری یا پدری فرق نمیکند نسل ایران نسل فاطمه سلامه الله علیه میباشداسلامه حق 245 منظور علی 110+135 فاطمه =245 اسلامه حق میباشنداسلامه حق 245 منظور علی 110+135 فاطمه =245 اسلامه حق میباشند دوست دارم دوباره بنویسم یک بارم برای مولایم مهدی مینویسم مولاء افتخار کن نوکرای خوبی داری اسلامه حق 245 منظور علی 110+135 فاطمه =245 اسلامه حق میباشند یک بار هم برای مادرم حضرت حواء و حضرت فاطمه سلام الله علیه اسلامه حق 245 منظور علی 110+135 فاطمه =245 اسلامه حق میباشندیک بار هم برای شهدای شیعه از حضرت آدم تا حضرت مهدی صلوات الله علیه اسلامه حق 245 منظور علی 110+135 فاطمه =245 اسلامه حق میباشندیگ بار هم برای سنیها که حق را بپذیرند خودشونو مثل عمر به خریت نزنند بخدا اگر حق را نپذیرید روز قیامت بیچاره اید من نوشتم و شما هم خواندید دیگر جای هیچ بهانه ای نیست اسلامه حق 245 منظور علی 110+135 فاطمه =245 اسلامه حق میباشند
سر دنده ال ای دی led
ردیاب مخفی خودرو

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان تفکر امام حسین در کربلاء بسیج بود علی فاطمه135 بسیجین 135 و آدرس alihgh.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.







نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 11
بازدید دیروز : 0
بازدید هفته : 11
بازدید ماه : 205
بازدید کل : 10987
تعداد مطالب : 66
تعداد نظرات : 0
تعداد آنلاین : 1

اسلامه حق 245 منظور علی 110+135 فاطمه =245 اسلامه حق میباشند


مگر نام محمد هم علی نیست آئینه روی محمد علیست اسم اعظم نام خاتم قائم آل محمد هم علیست

 مگر نام محمد هم علی نیست آئینه روی محمد علیست صد کتابوصد حدیث آئینه روی محمد علیست کسی که چون محمد است جمال روی خاتم است جان نبی علی ولی قائم آل محمد است  به ابجد رهبر دین الهی الله 583 محمد علی فاطمه حسن حسین 583 با عشق علی 583 اهل بیت فاطمه 583 امت اسلامی 583 رهبر دین الهی الله 583عاشوراه 583

نام شیعه 5 بار در قرآن آمده و 7 بار با ترکیباتش 7+5= 12 بار نام شیعه در قرآن آمده  ولی نام فرقه های باطل دین یک بار هم در قرآن نیامده مرد باشید و حرف حق را بپذیرید اینقدر بدبخت و نامرد نباشید بقرآن العظیم 1404-1202 سه خلیفه = 202 محمد 92+110علی = 202 اباصالح  دینه 202دینه اباصالح 202دین حسینی202 صاحبا اهل دین 202 عالمیان202 اهل دین محمدی202 محمد علی 202مومن الله 202 محمد92+110 علی =202 مومن الله 202 محمد علی202دین حسینی202 {جلوه الله بدیدگاه الله 202 بقرآن العظیم 1404-1202 سه خلیفه = 202 محمد 92+110علی = 202 اباصالح  دینه 202دینه اباصالح 202دین حسینی202 صاحبا اهل دین 202 عالمیان 202 محمد علی 202مومن الله 202 یا اصول دین 202 کلید ها اسلام 202 کلید ها بدین الله 202 امام کل دینها 202 یا اصل دین ها 202 آقا جانم ها 202محمد92+110 علی =202 مومن الله 202 محمد علی202دین حسینی202 وحی الهی بدین الله 202 محمد 92+110 دین الهی =202 محمد92+110 علی = 202 با صالح دین ها202باصالح دین ها 202کلید دین 128 حسین +74 فرقه = 202 صاحبا اهل دین 202 عالمیان 202 عالمانی202 علی محمد 202 وحی الهی بدین الله 202 بقرآن العظیم 1404-1202 سه خلیفه = 202 محمد 92+110علی = 202 اباصالح  دینه 202دینه اباصالح 202دین حسینی202 صاحبا اهل دین 202 عالمیان 202 محمد علی 202مومن الله 202 یا اصول دین 202 کلید ها اسلام 202 کلید ها بدین الله 202 امام کل دینها 202 یا اصل دین ها 202 آقا جانم ها 202محمد92+110 علی =202 مومن الله 202 محمد علی202دین حسینی202{جلوه الله} وحی آمد در غدیر خم علی جانشین محمد است من کنتو مولاء فهذا علی مولاء هر که من مولای اویم این علی مولای اوست اهل دین انتخاب غدیره 1587 - 1202 سه خلیفه = 385 شیعه نام شیعه 12 بار در قرآن آمده ولی نام فرقه های من درآوردی عمر یک بار هم در قرآن نیامده پس نامشان را به دیوار بکوبیم در قرآن نیامده است

صاحب سخنی که بر سخن آگاه است اول سخنش بنام بسم الله است

وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْراهِيمَ إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ: شیعه یعنی در مدار حق ودین قلب شیدایی رسیده بر یقین شیعه یعنی عشقو شعور زندگی میکند کامل خدا را بندگی شیعه یعنی آن جمال بی مثال کرده دلها را چو مجنون بی خیال سلام بر صلابت حیدرمولاء قائم آل محمد(عج)
 فقط شیعه بحق میباشدبه ابجد 110 دین الهی 110 علی 110 بحق 110 علی 110 دین الهی 110  اهل دینی 110 ماه دین 110 دین ماه 110دین الهی 110 علی 110 بحق110 حامیان110 نگین 110دین الهی110 پلیسی110 نامت صدو ده یا علی حقا پلیس عالمی 110پلیسی 110
با سلام به برادر عزیزم درود بر شما خداوند حجاب 14 عشق 14 نبوت 14 امامت 14 حجاب 14 را مخصوص پیامبران الهی و پیشوایانشان قرار داد تا نظم الهی در بین مردم حکم فرما شود همه دنیا حجاب دارد خانه ها چندین حجاب دارند فقط سنگ توالتها حجاب ندارند انسانهایی که حجاب ندارند روم به دیوار روشونم مثل سنگ توالت میمونه بهشت خود را با نجسات عوض میکنند 50 سال دنیا را به فساد کشیده و تا ابد از شجره زقوم در دوزخ خواهند خورد در قرآن خداوند می فرماید ای پیامبر به زنان و زنان مومنه بگو خود را 20 با رداء 20 محمد 20 بامانتو 20 بچادره20 پارچه ها 20پتوی 20 بنازک20 حفظت20 حفظ ها 20

به ابجد فرق مومن و کافر چیست مومن ابجدمومن136 -301کافر= 165 مومن به حقیقت لا اله الاالله165 می گوید ایمان دارد ولی کافر معنای لا اله الا الله165 و مومن را بخوبی نمی داند درک نمیکند اگر میدانستند چه عذاب درد ناکی منتظر آنهاست حتما" ایمان میآوردند جوان معاویه را با جوان علی یکی می کنی این اسلام معاویه ترکیه است ما نباید بگذاریم کفر جهان را بردارد ما تولی و تبری داریم نباید بگذاریم شیطان هر کاری دلش خواست بکند اینها نمی فهمند خیلی بیشعور تر از آنی هستند که من و شما فکر میکنیم اگر قرار باشد حجاب نباشد سنگ روی سنگ بند نیست کافر به اسب نه به  یابوی  سرکش خود می تازد ایدز جهان را تسخیر میکند پس خداوند شمارا را برای گسترش فحشاء  خلق کرده وهابی ها بدبخت عالمندبه نامحرمان بگوئید بزودی شما کور و کر خواهید شد خود را برای دیگران آرایش می کنید این کار بی ارزش را تکرار نکنید آرایش دین دین الهی 686 -541 فتنه ها = 135 دینه الله 135 خداوند حجاب 14 عشق 14 نبوت 14 امامت 14 حجاب 14 به ابجد دینه الله 135 فاطمه 135 دینه الله 135اصل حجاب 135 دین زندگی135 فاطمه 135 آرایش دین دین الهی 686 -541 فتنه ها = 135 دینه الله 135 اگر اصل حجاب135 حجاب داشته باشید 196 دین اسلام196 کلید اسلام در دست شماست هر دینی کلید نداشته باشد باطل است خداوند73 حجاب جهان 73 فرقه در حجاب جهان قرار دارند مهدی 59+14 معصوم = 73 فرقه باید از امام حق مهدی پیروی کنند تا اهل نجات گردند خداوند حجاب را مخصوص پیامبران الهی و پیشوایانشان قرار داد تا نظم الهی در بین مردم حکم فرما شود همه دنیا حجاب دارد خانه ها چندین حجاب دارند فقط سنگ توالتها حجاب ندارد انسانهایی که حجاب ندارند روم به دیوار روشونم مثل سنگ توالت میمونه بهشت خود را با نجسات عوض میکنند 50 سال دنیا را به فساد لجن تباهی کشیده و تا ابد از شجره زقوم در دوزخ خواهند خورد در قرآن خداوند می فرماید ای پیامبر به زنان و زنان مومنه بگو خود را 20 با رداء بپوشانند 20 محمد 20 بامانتو 20 بچادره20 پارچه ها 20پتوی 20 بنازک20 حفظت20 حفظ ها 20  غدیر ۱۲۱۴- ۱۲۰۲ ابجد سه خلیفه = ۱۴فقط حق با ۱۴ معصوم میباشد غدیر خم در  18ذلحجه و بماه ۱۲ساعت۱۲ امام رگهای عصب مغز ۱۲ رگ میباشد به ابجد 12 ضربدره ۱۸ ذالحجه= 216+135دینه الله  =351 قرآن + 14 معصوم =۳۶۵ روز سال قرآن به ابجدقرآن۳۵۱+۱۴معصوم = ۳۶۵ روز سال ابوبکر ۲۳۱ -۱۱۰علی =۱۲۱یا علی ۱۲۱جهاده حق۱۲۱ بر حق ترین مکتب اسلام تشیع میباشد121

به ابجد هدایت 420 - 541فتنه ها = 121 یا علی 121 اصل 121 یا اهل طبیبان121یا علی121

قصص آیه 15(ودخل المدینه علی حین غفله"من اهلها فوجد فیها رجلین یقتتلان هذامن شیعته وهذا من عدوه فاستغاثه الذی من شیعته علی الذی من عدوه فوکزه موسی فقضی علیه قال هذا من عمل الشیطان انه عدو مضل مبین ):وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْراهِيمَ إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ: (و موسی درهنگامی که مردم شهر غافل بودند وارد شهر شد و در آنجا به دو نفر برخورد که بایکدیگر نزاع می کردند که یکی از بنی اسرائیل بود و دیگری از قبطیان ، آنکه از پیروان موسی بود او را به علیه قبطی یاری طلبید، پس موسی مرد قبطی را ضربه ای کف گرگی زد که در اثرآن فرد قبطی به درک واصل شدومرد، موسی با خود گفت : این امر از عمل شیطان بود همانا او دشمنی گمراه کننده و آشکار است ) موسی چون نزد فرعون و در قصر زندگی می کرد ظاهرا تا این زمان از قصر خارج نشده بود، اما سرانجام یک روز هنگامی که مردم دکانها و بازار را تعطیل کرده و به خانه می رفتند و خیابانها خلوت بوده (احتمالا هنگام ظهر یا اواسط شب ) موسی وارد شهرمصر می شود و در آنجا دو نفر را می بیند که مشغول جدال و نزاع بوده اند که یکی ازایشان فردی قبطی و از قوم فرعون و دیگری فردی بنی اسرائیل بوده یعنی انتساب به دین ابراهیم و اسحاق و یعقوب داشته اگرچه که در آن زمان از دین توحید جز اسمی باقی نمانده بود و بنی اسرائیل تظاهر به عبادت فرعون می کردند، به هر جهت فرد بنی اسرائیلی از موسی نصرت و کمک طلبید تا او را بر علیه قبطی یاری کند و موسی ع آن فرد قبطی را با مشت یا با کف دست ضربه ای کف گرگی زد تا او را دفع کند، اما در اثر آن ضربه ، فرد قبطی جابجا مرد، یعنی موسی بدون عمد و بطور اتفاقی مرتکب قتل شد و آنگاه در مقام ندامت با خود گفت : این مشاجره و درگیری که به فوت قبطی منجر شد از وساوس شیطان و اعمال او نشأت می گیرد و اوست که میان این دو نفر عداوت افکند و مرا وادار به مداخله و درگیری نمود، چون او دشمنی گمراه کننده و آشکار است و اینکه این عمل رااضلال شیطان نامید برای این بود که اگر چه عمل او معصیتی که موجب مؤاخذه باشدنبود و صرفا اشتباه و خطا بود و بلکه جنبه دفاع از مرد اسرائیلی در برابر مردی کافر وظالم را داشت ، اما به هر جهت این خطا منسوب به خدا نبود، بلکه منسوب به شیطان بود،چون این واقعه از اشتباه و سؤ تدبیر ناشی می شد و بزودی فرعون و بزرگان قبطی را برعلیه او تحریک می کرد و این امر همان چیزی بود که شیطان اراده آن را داشت‌. نَحْنُ اَقَمْنا عَمودَ الْحَقِّ و هَزَمْنا جُيوشَ الْباطِلِ؛

ما (اهل بيت) ستون هاى حق را استوار و لشكريان باطل را متلاشى كرديم.

فَجَعَلَ اللهُ...اِطاعَتَنا نِظاماً لِلمِلَّةِ وَ اِمامَتَنا أماناً لِلفِرقَة؛ قال علی (ع) 

خدا اطاعت و پیروی از ما اهل بیت را سبب برقراری نظم اجتماعی در امت اسلامی و امامت و رهبری ما را عامل وحدت و درامان ماندن از تفرقه ها قرار داده است نَحنُ وَسیلَتُهِ فِی خَلقِه وَ نَحنُ خاصَّتُه وَ مَحَلُّ قُدسِه وَ نَحنُ حُجَّتُه فی غَیبِه وَ نَحنُ وَرَثَهُ أنبیائِه؛

اَدِّبوا اَولادَكُمْ عَلى ثَلاثِ خِصالٍ : حُبِّ نَبيِّكُمْ و حُبِّ اَهْلِ بَيْتِهِ وَ عَلى قِراءَةِ الْقُرآنِ ؛

اِنَّما مَثَلُ اَهْلِ بَيْتى فيكُمْ كَمَثَل سَفينَةِ نوحٍ عليه ‏السلام مَنْ(رَكِبَهَا) دَخَلَها نَجا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْها غَرِقَ؛

ذِكرُنا أهلَ البَيتِ شِفاءٌ مِنَ العِلَلِ وَ الأَسقامِ و وَسواسِ الرَّيبِ
ياد ما اهل بيت شفابخش بيماريها و ناخوشي ها و درمانگر وسوسه شكّ است. 

فاطِمَةُ سِيدَةُ نِساءِ أهلِ الجَنَّة. انا اعطیناه کل کوثر

خداوند سال را بخاطر 5 تن و 12 امام و 14 معصوم سال را 365 روز قرار داد ضرب عالم امکان محمد استو جمال محمد علیست ضرب 5 تن در خودش ضرب12 امام در خودش و ضرب 14 معصوم در خودش جمع سه ضرب میشود 365 روز سال به ابجد اسلام132+ 92محمد +110 علی +5 تن +12 امام +14 معصوم = 365 روز سال

به ابجد اسلام 132+92 محمد +110علی +17 نماز = 351 قرآن 351 فارسی 351 +14 معصوم = 365 روز سال

به ابجد اسلام 132+92 محمد +110 دين الهي +17 ركعت نماز +14 معصوم = 365 روز سال بنازم من جوانان وطن را  که شیعه میشوندهر دم به والله

بسم الله الرحمان الرحیم 786-541 عمرابوبکر=245 اسلام حق 245 اسلامه حق 245 علی 110+135 فاطمه = 245 اسلامه حق علی و فاطمه میباشد 245دین بحق الله 245کلیده دین الهی الله 245اسلامه حق 245 یعنی معنای بسم الله الرحمن رحیم 786 یعنی الله 66+132 اسلام +583 پنج تن آل عباء +5 اصول دین  = 786وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْراهِيمَ إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ:

من نفس میکشم به عشق مولاء نفس میکشم
شما
از رضا زاده پرسیدم چطور قهرمان شدی و آن وزنه سنگین را زدی گفت به عشق مولایم ابوالفضل زدم و قهرمان جهان شدم
کشتی گیر قروه سنندج
عمو خدایی با رضا زاده ملاقات کردی؟
شما
حسین عشق است در آبادی ما علی عشق است در کوه صحرا حسن جانست هم جان زهرا
بخدا سه بار امام زمان را هم دیدم یه چیز که همه جا ریخته نوکرای آقاست یه چیز بگم آقا و ارباب رضا زاده را با تمام وزنه هایش را بلند میکنه میگند علی یک دره خیبرکند آقایی که من دیدم میتونه دو تا کوه را از هم جدا کند به احترمش و قدرتش همه مجبورندبرند کنار اگه آقا را ببینی صد تا امثال رضا زاده کفشاشو جفت میکند
بت پرستان مکه پیغمبرو علی را دیدند یعنی ما از بت پرستای مکه کمتریم آقامونو نبینیم اولین کلاس الله شناخت پیامبر و جانشین پیامبر است وگرنه خدا پیامبر نمی فرستاد اگر میخواهی کشتی گیر شوی باید استاد فن کشتی را ببینی اگر علم بخواهی باید از درش وارد شوی پیامبر فرمود ان مدینه" العلم و علی بابها من شهر علمم و علی درب آن است دره علم خدا غیر از علی نیست جانشینه خاتم پیغمران مولاء علیست علی در کعبه چون آمد به دنیا شکاف کعب میگوید همین را بی اذن علی قدم مزن برمحراب هم زاده محرابو شهید محراب علیست فرق مومن و کافر چیست مومن ابجدمومن136 -301کافر= 165 مومن به حقیقت لا اله الاالله165 می گوید ولی کافر معنای لا اله الا الله165 و مومن را بخوبی نمی داند درک نمیکند جوان معاویه را با جوان علی یکی می کنی این اسلام معاویه ترکیه است ما نباید بگذاریم کفر جهان را بردارد ما تولی و تبری داریم نباید بگذاریم شیطان هر کاری دلش خواست بکند اینها نمی فهمند خیلی بیشعور تر از آنی هستند که من و شما فکر میکنیم اگر قرار باشد حجاب نباشد سنگ روی سنگ بند نیست کافر به اسب نه به  یابوی  سرکش خود می تازد ایدز جهان را تسخیر میکند پس خداوند شمارا را برای گسترش فحشاء  خلق کرده وهابی ها بدبخت عالمند با سلام به برادر عزیزم درود بر شما خداوند حجاب 14 عشق 14 نبوت 14 امامت 14 حجاب 14 را مخصوص پیامبران الهی و پیشوایانشان قرار داد تا نظم الهی در بین مردم حکم فرما شود همه دنیا حجاب دارد خانه ها چندین حجاب دارند فقط توالتها حجاب ندارند انسانهایی که حجاب ندارند بهشت خود را با نجسات عوض میکنند 50 سال دنیا را به فساد کشیده و تا ابد از شجره زقوم در دوزخ خواهند خورد در قرآن خداوند می فرماید ای پیامبر به زنان و زنان مومنه بگو خود را 20 با رداء 20 محمد 20 بامانتو 20 بچادره20 پارچه ها 20 بپوشانند

 نام شیعه چندین بار در قرآن آمده  شیعه یعنی چه385به ابجد کبیر لا اله الا الله 166+محمد92+110علی +17 نماز = 385 شیعه

 نام شیعه 12 باردر قرآن آمدهولی نام شما گمراهان دین یک بار هم در قران نیامده است نماز بی ولایت اهل بیت محمدعلی   باطل است اگر محمد(ص) را دوست نداشته باشی ولایت نداری  قطار باید روی ریل باشد و تا خدا نخواهد حرکت نخواهد کرد  دوازده ایستگاه تا مشهد مقدس باید بپیمایی تا به مولایت مهدی برسی  خداوند ساعت را هم 12 قرار داد ماه های سال هم 12 میباشد به ابجد اسلام 12 حق 12 اسلام 12 نجاتبخش 12 اهل 12 اسلام 12 انجمن 12 اهل 12 اسلام 12 حق 12 واجب 12 ساعت 12 ماه های سال 12حم 12 در12 رگهای عصب مغز انسان هم 12 میباشد  در قرآن احد عشر منظور 583 احد عشر 583 از راست بخوان 583  ابجد 5 تن آل عباء 583میشود385 شیعه 385 براستی شیعیان فرزندان بحق اهل بیت پیامبرند

ابجدظالم971-430مقصر=541عمر ابوبکر541 مقصر 430+231 ابوبکر =661 عثمان 661+310 عمر =971ظالم به دست میآید971ظالم 971+231 ابوبکر= 1202 ابجد سه خلیفه 1202 مقصر430 + 231=661 عثمان مقصر 430 +310 عمر +661= 971 ظالم به دست می آید عثمان661+310 عمر = =971 ظالم به دست می آید خیانت کار عالمی 1433-1202 سه خلیفه = 231 ابوبکر با پلیدترین ملحدها 772-541عمر ابوبکر= 231 ابوبکر 231+310 عمر = 541 +430مقصر = 971 ظالم به دست میآید = 541 +430 مقصر = 971 ظالم به دست میآید مقصر 430+310 عمر +231 ابوبکر =971 ظالم971+231 ابوبکر رکب وبا =1202 سه خلیفه عمرابوبکرعثمان1202 اینم آیه قرآن 1202 ان من المجرمین منتقمون 1202 قرآن میفرماید ما مجرمان را سخت انتقام میگیریم این آیه قرآن هم به ابجد صغیر هم به ابجد کبیر ابجد ابوبکر عمر عثمان میباشد1202 ان من المجرمین منتقمون 1202 خداوند میفرماید ما ازمجرمان سخت انتقام میگیریم 1202 ابجد ابوبکر عمر عثمان 1202مخالف قرآن با ناهلی 1202 تفرقه در ادیانه اسلامی 1202 بافاسد ترین دشمن1202 ارتش کفار1202 بکافران محض 1202دزد غافله ادیان 1202ریاست فتنه ها1202 اهل ظلم دین اسلام 1202منافقه کفاره قریشی 1202 غافل نا اهلی 1202 کفر عافت قرآن 1202 با نامردتر از نامردا1202 ظالمی فاسدی بدین 1202 حاکمان ظالمه اهل دینها 1202 احمقان فاسد دین اسلامی 1202 خار ذلیل منافقان 1202با خبیث نا اهل1202 بدبخت اهل عالمی 1202 با کافران پلیده ملحده ستمگری 1202با ملحد خبیث ظالم بدجنس بدین الهی 1202بدبختان بکل عالم 1202 خلیفه لا مذهبه قاصب دین الله 1202ستمکارترین انسان1202به خلیفه لا مذهبه قاصب 1202خلافکاران اهل کفر 1202ریاست فتنه ها 1202با دشمن خائن اسلامی 1202 کفر آفت قرآن 1202غافل کل آدمها 1202بدترین دشمن اسلامی 1202با فاسدترین دشمن1202 1202ستمکارترین انسان 1202خلاف کاران اهل کفر 1202ظالم بدجنس بدین الهی 1202غافل کل آدمها 1202دزدان نامرد دین اسلامه 1202 ظالم نفاق 1202 احمق ملحدظالم1202 1202بکافران محض1202کفر آفت قرآن1202ان من المجرمین منتقمون 1202 ابجد عمر ابوبکر عثمان 1202 بکافران محض 1202

به علم ریاضی قرآن بدوزخی پلید 673 جایگاه اهل دوزخ 673-132 اسلام = 541 مرگ کافر 541 +430 مقصر = 971 ظالم +231 نفاق = 1202 ان من المجرمین منتقمون 1202 قرآن میفرماید ما مجرمان را سخت عقوبت خواهیم کرد

بی نماز مثل برکه ای که دریا را ندیده مثل مردابی که گندیده مثل درخت بی ثمر که فقط به درد سوزاندن می خورد بی نماز الکلی خوب درآتش دوزخ میسوزد بدبخت ترین انسانها در قیامت بی نمازان هستند اولین کسانی که وارد دوزخ میشوند بی نمازان هستند حال و روز بی نمازان هزار برابر از قاتلان وخیمتر است سگ و خوک بی نماز در قعر دوزخ جای دارد اگر بنده خدا نباشی پس بنده بی نماز شیطانی فرق مسلمان با کافر ترک نماز است شیطان هم از بی نمازان متنفر است و قسم خورده همه را به دوزخ در افکند بیندازد سگ بی نماز غیرت و اخلاق ندارد نادان =گمراه دین 310 منکر310کفری310فاسق دینی310حرامیان 310 جاهل منافق310 جهل عرب 310 اباجهل در دین310منکر310 کفری 310 حرامیان 310
هر انسانی ابجدنامش310 عمر310بود نامردیه 310 منکر310 کفری 310 فاسق دینی 310 نمرودی 310 نیرنگ 310 پیامبر فرمود پای هیچ شرابخواری به بهشت نخواهد رسید حتی اگر حاتم طایی باشد بهشت جای شرابی های بی نماز نیست کبر یهودی قاتل بی نمازشرابی  را به بهشت راه نمیدهند

به ابجد بدعت کنندگان 651-110دین الهی=541 عمر ابوبکر 541فتنه ها541اهله شر541دشمنه اسلامی541عمرابوبکر 541فتنه ها541دشمنه اسلامی541مکافات 541آفت کلی541قاتلی 541 پیامبرفرمودبعدازمن فتنه هابپا خیزندبه ابجدفتنه ها541عمر ابوبکر 541 کافر پلید دین اسلام 541 مجرمین بدین اسلام 541 کفار پلید دین اسلام 541 اهله شر 541 فتنه ها 541 عمر ابوبکر 541 ظالم 971-430 مقصر=541عمر ابوبکر541دشمنه اسلامینفاق چیست و منافق کیست؟ 231 ابجد ابوبکر 231 نفاق است منافق 271 کوردلی 270=541 عمر ابوبکر541 منافق کوردلی  به علم ریاضی قرآن نفاق 231 ابوبکر 231 راه دزدی 231 عصیان 231 نفاق 231+ با اهل منافق = 541 فتنه ها 541 پیامبر فرمود بعد از من فتنه ها بپاخیزند به ابجد فتنه ها 541 اهله شر541 آفت کلی 541 مکافات 541 قاتلی541 عداوتین  541 مرگ کافر 541 دشمنه اسلامی 541 عمر ابوبکر541 با اهل منافق نفاق 541 کافر پلید دین اسلام 541 مجرمین بدین اسلام 541 کافر پلید دین اسلام 541 یامنافقین نادان ملحدی 541 ظالم 971-430 مقصر = 541 کافرپلیددین اسلام 541 عمر ابوبکر 541 به ابجد ظالم 971-430 مقصر = 541 عمر ابوبکر 541 با اهل نفاق منافق 541 کافر پلید دین اسلام541 به ابجد خط پلیده دینها 772-541 عمر ابوبکر = 231 ابوبکر 231 نفاق 231 عصیان 231 احمق ملحد 231 ابجد ابوبکر 231 احمق ملحد 231 با کج فهم های دین 231 براه کج 231 راه دزدی 231 231 براه کج 231 با کج فهم های دین 231 ابلیس پلید ملحد 231 احمق ملحد 231 عقیده باطل 231 با دینه ناحق 231 دین حرام الهی 231 براه کج 231 راه دزدی 231 بملحد پلید ابلیس 231 بادزد گربه ها 231در زمان عمر مسابقه چلپاسه خوری بود نوبت ابوبکرکه میزسید با دزد گربه ها 231شکاریی 231 ابجد ابوبکر 231 احمق ملحد231 ابوبکر ابله بکل عالم 231 با کج فهم های دین 231 براه کج 231 راه دزدی 231 231 براه کج 231 با کج فهم های دین 231 ابلیس پلید ملحد 231 احمق ملحد 231 عقیده باطل 231 با دینه ناحق 231 دین حرام الهی 231 براه کج 231 راه دزدی 231 بملحد پلید ابلیس 231 بادزد گربه ها 231 به خط پلید ابلیسی ها 772-541 عمر ابوبکر = 231 ابوبکر به ابجد خط پلیده دینها 772-541 عمر ابوبکر= 231 ابوبکر 231 خلط پلید ابلیسی ها 772-541 عمر ابوبکر = 231 ابوبکر عمر عثمان 1202 بکافران محض 1202 دزده غافله ادیان 1202 ان من المجرمین منتقمون 1202 به ابجد ستکاران 772-541 عمر ابوبکر = 231 ابوبکر رکب وبا به ابجد دشمن 394 -163 انسانا = 231 ابوبکر رکب وبا به ابجد خط پلیده دینها 772-541 عمر ابوبکر = 231 راه کج 231 راه دزدی 231 عقیده باطل 231 بناحق دینها 231 دین حرام الهی 231احمق ملحد231 به احمق دین امت 661 عثمان 661-430 مقصر = 231 ابوبکر رکب وبا 231 بکودن احمق 231
 دروغ گویان دین اسلام 1473-271 منافق = 1202 عمر ابوبکر عثمان 1202 اینم آیه قرآن 1202 ان من المجرمین منتقمون 1202 ما مجرمان را سخت انتقام خواهیم گرفت به ابجد خیانت امانت در قرآن به علم ابجد خیانت امانت 1553-351 قرآن = 1202 عمر ابوبکر عثمان 1202 بکافران محض1202 احمق پلیدی دشمن خدا 1202 ارتش کفار 1202  بخیانت کاران ابله 1473-271 منافق = 1202 عمر ابوبکر عثمان 1202 اینم آیه قرآن 1202 ان من المجرمین منتقمون ما مجرمان را سخت انتقام خواهیم گرفتبه ابجد خیانت امانت در قرآن به علم ابجد خیانت امانت 1553-351 قرآن = 1202 عمر ابوبکر عثمان 1202 بکافران محض1202 احمق پلیدی دشمن خدا 1202 ارتش کفار 1202 بخیانت کاران ابله1473 -271= 1202 -بخیانت کاران ابله1473 - 271 منافق =1202 عمر ابوبکر عثمان 1202 اینم آیه قرآن 1202 ان من المجرمین منتقمون ما مجرمان را سخت انتقام خواهیم گرفت

 به ابجد بدعت کنندگان 651-110دین الهی=541 عمر ابوبکر 541فتنه ها541اهله شر541دشمنه اسلامی541عمرابوبکر 541فتنه ها541دشمنه اسلامی541مکافات541آفت کلی541 پیامبرفرمودبعدازمن فتنه هابپا خیزندبه ابجدفتنه ها541عمر ابوبکر 541 کافر پلید دین اسلام 541 مجرمین بدین اسلام 541 کفار پلید دین اسلام 541 اهله شر 541 فتنه ها 541 عمر ابوبکر 541 ظالم 971-430 مقصر=541عمر ابوبکر 541 منافق 271 کوردلی 270=541 عمر ابوبکر541 منافق کوردلی 541 عمر ابوبکر541 فتنه ها 541 اهله شر541 کافر پلید دین اسلام 541 دشمنه اسلامی 541 دین اسلام هم مانند دین مسیحیت 74 فرقه های شیطانی 74 یا فرقه های شیطان 74  فرقه باطل می باشند که ابجد صغیر عمر ابوبکر عثمان 74 میباشد اینم آیه قرآن 74 ان من المجرمین منتقمون 74 ما مجرمان را سخت عقوبت خواهیم کرد  با خیانت بنبی 1128 -1202 سه خلیفه = 74 باز ابجد صغیر سه خلیفه ابوبکر عمر عثمان 74 ان من المجرمین منتقمون 74 این آیه قرآن به ابجد ابوبکر عمر عثمان میفرمایدما مجرمان را سخت انتقام میگیریم 74و الشجرتها الملعونه74

به ابجد خائنینه 786- 245 اسلامه حق = 541  فتنه ها 541 عمرابوبکر 541 کودتا 431+110= 541  فتنه گران 786- 245 اسلامه حق = 541 ابوبکر عمر 541+430 مقصر = 971 ظالم =فتنه گران 786- 245 اسلامه حق = 541 ابوبکر عمر 541+430 مقصر = 971 ظالم-661 عثمان = 310 عمر  قال رسوالله (ص) فتنه گران دشمن اسلامه حق به ابجد فتنه گران 786- 245 اسلامه حق = 541 ابوبکر عمر 541+430 مقصر = 971 ظالم. عمروابوبکرظالم و مقصر دین میباشددزدان نامرده دینه اسلام 467-541= 74منافق دین اسلام 467-541= 74عمرابوبکر عثمان74دزدان نامرده دینه اسلام 467-541=74 دین اسلام 74حیوان قاصب دین اسلام 74 فرقه شد 74دزد قاصب دین اسلام 74 با دزد فدک قاتل زهرا 74 به ابجد   امت یهودا 467+74 دینی74 فرقه =541 اهله شر 541 فتنه ها 541 آفتین 541 دشمنه اسلامی 541 عمر ابوبکر541 مرگ کافر 541فتنه های دین 615-541 عمرابوبکر = 74 74کافرا پلید دین اسلام74

ابجد صغیر ابوبکر عمرعثمان 74 میباشد

دزدان نامرده دینه اسلام 467- 541 عمر ابوبکر= 74 ابجدصغیر سه خلیفه 74منافق دین اسلام 467-541= 74عمرابوبکر عثمان74دزدان نامرده دینه اسلام 467-541= 74 عمر22 ابوبکر27+25 عثمان = 74

واژه « اهل ‏سنّت و سنّی » در قرآن و سنّت

در قرآن و احادیث پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ، حتّی در کلمات اصحاب قاصب دین نیز یافت نمى‏ شود .اهل سنت وهابی یا حنبلی خرس تبلی شافعی حنفی نخ کنفی  قرن دوم  من در آوردی و از فرقه های شیطانی در قرآن از الاغ و خوک نام برده شده ولی از عمری خیلی....... یاد نشده بجای آن از کلمات ظالم و مقصر و در زبور و تورات قدیم شیطان سگ خوک یاد شده خدایی از سگ و خوک یاد شده ولی از دیگر فرقه ها  که از سگ و خوک نجس ترند یاد نشده سگی که صاحبش را نشناسد گرگ هم نیست الاغم نیست چلپاسه خور است بی معرفت است ابله منافقا310گمراه دین 310عمر310 جهل عرب 310 اباجهل در دین 310 منکر 310 کفری 310 فاسق دینه  310حرامیان 310 عمر310 میباشدپیامبر فرمود هر کسی امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت خواهد مرد انسان بی ولایت انسان نیست ازحیوان پست تر است به ابجد جمع  حیون 74 ابجد ابوبکر 27+22 عمر +25 عثمان = 74 اینم آیه قرآن 74 ان من المجرمین منتقمون 74 ما مجرمان را سخت عقوبت خواهیم کرد 74  ابجد عمر ابوبکر عثمان 74 دین اسلام را از هم پاشیدند و 74 فرقه نمودند74 با عهد شکنهای دین74 دشمنان اصلی دین اسلامی 74منافقان لعین و پست دین اسلام  74به مجرمان منافق نادان دین74دشمن پلید امت بدینه اسلام 74دزد دین اسلام و قرآنی74دیوانه پلید دینی 74 کافران مست دین اسلامی 74ناکسین مارقین اسلامی74 به ابجد اختلاف دین 1276-1202 ابوبکر و عمر و عثمان = 74 کسانی که باعث شدند در دین اسلام اختلاف بیفتد و دین اسلام را به 74 فرقه از هم متلاشی نمودندعمر ابوبکر عثمان 74 بودند

دزدان نامرده دینه اسلام 467-541= 74منافق دین اسلام 467-541= 74عمرابوبکر عثمان74دزدان نامرده دینه اسلام 467-541=74 دین اسلام 74 فرقه شد ابجد صغیر ابوبکر عمرعثمان 74 میباشد

دزدان نامرده دینه اسلام 467-541= 74 ابجد سه خلیفه 74منافق دین اسلام 467-541= 74عمرابوبکر عثمان74دزدان نامرده دینه اسلام 467-541= 74 عمر22 ابوبکر27+25 عثمان =74 

با بت پرستان دین اسلام 1312 -110 دین الهی = 1202  ابوبکر و عمر و عثمان1202  واقعا بت پرست بوده اند منافق دین اسلام 467-541 عمر ابوبکر=74 بازم ابجد صغیر عمر ابوبکر عثمان 74 میباشد فتنه های دین 615-541 = 74کافرا پلید دین اسلام74چرا دین اسلام 74 فرقه شد فرقه 74والشجرتها الملعونه 74فرقه شدن«نوالي وليکم و نعادي اعدائکم». به ابجد فتنه های دین 615-541 عمر ابوبکر = 74 فرقه نه 74  ابجد سه خلیفه ابوبکر27+22 عمر+25 عثمان باعث 74 فرقه شدن دین شدن به ابجد تروریست 1276-1202 سه خلیفه = 74 بازم ابجد سه صغیر سه خلیفه که موجب 74 فرقه شدن دین اسلام شدند 74 ابجد ابوبکر عمر عثمان 74 والشجرتها الملعونه 74  اینم آیه قرآن 74 ان من المجرمین منتقمون 74 ما مجرمان را انتقام خواهیم گرفت 74 ابجد ابوبکر عمر عثمان74 میباشدبه ابجد بزرگترین گنا هان کبیره دین 1276 -1202 سه خلیفه عمر ابوبکر عثمان = 74 باز هم ابجد صغیر سه خلیفه قاصب دین اسلام به ابجد تروریست 1276-1202 سه خلیفه = 74 چرا دین اسلام 74 فرقه شد 74دوزخیان پلید دین ها 74 دوستان پلیده شیطانی 74 قاصبان ملحد بدین اسلام   74 اشداء علی الکفار 74 والشجرتها الملعونه 74 بمفسد ها فی الارض دین 74 مفسد فی الارض اسلامین74 ان من المجرمین منتقمون 74 ولو کره المشرکون74مشرکا 541 آفت کلی 541 عمر ابوبکر عثمان 74 بامشرکان خبیث کافران 74 74کافرا پلید دین اسلام74

چرا دین اسلام 74 فرقه شد ابجد صغیر ابوبکر27+22 عمر +25 عثمان = 74 اینم آیه قرآن به ابجد سه خلیفه قاصب 74 ان من المجرمین منتقمون 74 قرآن میفرماید ما مجرمان را سخت عقوبت خواهیم کرد 74ان من المجرمین منتقمون 74 دین اسلام مثل دین مسیح 74 فرقه شد ابجدصغیر  ابوبکر27+22 عمر+25 عثمان=74 قاصبان ملحد بدین اسلام 74فرقه میگویم74 باشیطان دین های اسلامه 74 شیطان ها  مکار پلیده 74  مکار پلیده شیطان ها 74بنامردان پلید روزگار 74بپلید به نامردان74 نامرده پلید روزگار 74 عمر22+27 ابوبکر+25 عثمان = 74 ان من المجرمین منتقمون 74 والشجرتها الملعونه 74 منافق پلید بدین اسلامه 74میباشند 74با عهد شکنهای دین 74با نامردان عهدشکن پلید 74=74دشمنان اصلی دین اسلامی 74عمرابوبکرعثمان74 قاصبان ملحد بدین اسلام   74 اشداء علی الکفار 74 والشجرتها الملعونه 74 بمفسد ها فی الارض دین 74 مفسد فی الارض اسلامین74 ان من المجرمین منتقمون 74 ولو کره المشرکون 74کافرا پلید دین اسلام74 

به ابجد تروریست 1276-1202= 74 بزرگترین گناهان کبیره دین 1276-1202 سه خلیفه لامذهب قاصب = 74 کافرا پلیدبی دین 74بی دینها کافران اسلام  74 تروریست 1276-1202 سه خلیفه = 74 کسانی که باعث 74 فرقه شدن دین اسلام شدندابوبکر 27+22 عمر+25 عثمان = 74 قیامت دین 615 -541 عمر ابوبکر541 مجرمان دین ها اسلامه= 74 بمنافقان پلید بدین اسلام74 قیامت دین 615-541 = 74ظالم بخیانتکاران ابله 74خبیث ملحد لعنتی74عمر ابوبکرعثمان 74 باعث شدند دین اسلام 74 فرقه پلید شودبه ابجد تخریب دین 1276+74 فرقه گمراه = 1202  سه خلیفه باعث 74 فرقه شدن دین اسلام شدند اینم آیه قرآن هم به ابجد کبیر هم به ابجد صغیر سه خلیفه که باعث 74 فرقه شدن دین اسلام شدند ابجد ابوبکر27 عمر 22 عثمان 25= 74 ان من المجرمین منتقمون 74 ما مجرمان را سخت عقوبت خواهیم کرد 74کافرا پلید دین اسلام74با خیانت بنبی 1128 -1202 سه خلیفه = 74 باز ابجد صغیر سه خلیفه ابوبکر عمر عثمان 74 ان من المجرمین منتقمون 74 این آیه قرآن به ابجد ابوبکر عمر عثمان میفرمایدما مجرمان را سخت انتقام میگیریم 74و الشجرتها الملعونه74



حالا من به سراغ دعای امام علی(علیه‎السلام) می‎روم. یک بار امام علی (علیه‎السلام) برای امام حسن به تنهایی دعا کرد، یک بار برای امام حسین به تنهایی و یک بار هم برای هر دوی آنها با هم دعا کرده است. آنها هم تقاضایی از امیرالمؤمنین نکرده بودند.

 

دعای جداگانه امام علی(علیه‎السلام) برای امام حسن و امام حسین:

 

آنجایی که در مورد امام حسن دعا کرده است، این جملات است: «اسْتَوْدِعِ اللَّهَ دِینَکَ وَ دُنْیَاکَ» دین و دنیایت را به خدا می‎سپارم، «وَ اسْأَلْهُ خَیْرَ الْقَضَاءِ لَکَ فِی الْعَاجِلَهِ وَ الْآجِلَهِ وَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَه» این مورد شاهد چند بحث دعای من است. یعنی از خدا بهترین قضای الهی تو را درباره حال و آینده، دنیا و آخرت می‎خواهم. دعایی که برای امام حسین(علیه‎السلام) کرده است، این است: «وَ اعْلَمْ أَیْ بُنَیَّ أَنَّهُ مَنْ لَانَتْ کَلِمَتُهُ وَجَبَتْ مَحَبَّتُهُ» ای فرزندم بدان هر کس گفتارش نرم باشد، دوستی او لازم می‎آید، این اشاره به اثر گفتار نرم است که گفتار نرم در دل‎ها اثر می‎گذارد. «وَفَّقَکَ اللَّهُ لِرُشْدِهِ» خداوند به قدرت خویش تو را در راه راستت موفق بدارد، «وَ جَعَلَکَ مِنْ أَهْلِ طَاعَتِهِ بِقُدْرَتِهِ» و به قدرت خودش تو را از فرمان‎بردارانش قرار دهد، «إِنَّهُ جَوَادٌ کَرِیم»  خداوند بخشنده بزرگوار است.

 

دعای مشترک امام علی(علیه‎السلام) برای حسنین:

 

آن دعا خاصّ امام حسن و این دعا خاصّ امام حسین بود، حالا برای هر دو دعا می‎کند: «اللهم احفظ حسنا و حسینا و لا تمکن فجره قریش منهما ما دمت حیا» خدایا حسن و حسین را حفظ کن و تا من زنده‎ام این نابکاران قریش را بر آنها مسلط نگردان، «فإذا توفیتنی فأنت الرقیب علیهم» آن‎گاه که من را از این دنیا بردی، تو دیگر خودت نگهبان اینها باش، «و أنت على کل شی‏ء شهید»  البته تو بر هر چیزی ناظر هستی.

 

البته حضرت در اینجا دعایشان را مقیّد می‎کند: «ما دمت حیا» تا آن موقعی که من زنده‎ام این نابکارها را بر اینها مسلط نکن! این گویای این مطلب است که علی(علیه‎السلام) می‎دانست که بعدها این نابکارها چه کار می‎کنند. لذا همان موقع که علی(علیه‎السلام) در بستر رحلت بود، به بچه‎هایش اِخبار می‎کند که این نابکارها با شما چه کارها خواهند کرد، همانجا می‎گوید. حتی رو به امام حسین می‎کند، به خصوصِ امام حسین مسأله عاشورا را می‎گوید.

 

می‎خواستم این را بگویم این تعبیری که در این دعا است می‎گوید «ما دمت حیا» یعنی خدایا تا وقتی من زنده هستم آن روز را نیاور که من این صحنه‏‌ها را ببینم. لذا خود حضرت امام حسین را نسبت به اتفاقاتی که در روز عاشورا برایش می‏‌افتد باخبر کرد. او می‏‌دانست که اینها با فرزندانش چه می‏‌کنند؛ حتی می‏‌دانست که با فرزند فرزندانش چه می‏‌کنند.

بحث عصمت دراصول عقاید اسلامی از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است، چون بدون آن نمی توان یک جهان بینی روشن و بدون نقص ارایه کرد. زیرا در جهان بینی از مبدأ و مقصد عالم و راهی که برای رسیدن انسان به مقصد وجود دارد، بحث می شود و بدون عصمت، هرگز راهی «تضمین شده» و مطمئن وجود نخواهد داشت، به این ترتیب تمام ارکان جهان‌بینی متزلزل خواهد بود. این گونه است که در مباحث اعتقادی و به ویژه‌ در بحث راه شناسی و راهنما شناسی، عصمت وسائط و راهنمایان (انبیا، ائمه، فرشتگان) موقعیت خاصی پیدا می کند.
قرآن کریم، این موضوع را مورد عنایت قرار داده و گاهی به طور صریح و گاه ضمنی و تلویحی مورد بحث قرار داده است. در مقال حاضر، ضمن توجه به تعریف موضوعات و عناوین، تلاش شده است که در حد امکان به موضوع عصمت از منظر قرآن کریم نگریسته شود و از آنجا که سنت، یعنی سخنان پیامبر‌(ص) و اهل‌بیت (ع) به منزله‌ی شرح و تفسیر و تبیین کلام خدا می باشد، در هر مبحث مواردی از احادیث نیز نقل شده است.

(صفحه 168)

در سراسر نوشتار تصمیم و تلاش بر این بوده است که بحث‌ها به شیوه‌ی کلامی مطرح شود، یعنی در هر مورد از دلایل عقلی و نقلی برای اثبات مدعا بهره گرفته شود و سرانجام به شبهات مطروحه پاسخ داده شود.
در ضمن جهت رعایت اختصار و قرآنی بودن مباحث، به برخی موضوعات و شبهات پرداخته نشده است.


تعریف عصمت

عصمت در لغت به معنای حفظ و نگهداری و منع است. گفته می شود «عصم اللّه فلانا من المکروه» ای حفظه و وقاه 1 یعنی خداوند فلانی را از مکروه حفظ کرده (عصمه) یعنی او را حفظ کرد و نگهداشت. در تعریف اصطلاحی آن نیز گفته می‌شود:«عصمت عبارت است از ملکه‌ی اجتناب از گناه و خطا» 2
واژه‌ی عصمت به همین معنا در قرآن استعمال شده است. از جمله می فرماید: یا أیّها الرّسول بلّغ ما اُنزل إلیک من ربّک و‌إن لم تفعل فما بلّغت رسالته و‌اللّه یعصمک من النّاس إنّ اللّه لایهدی القوم الکافرین. (مائده، 5/‌67) ای پیامبر آن چه از خداوند بر تو نازل شده است، به خلق برسان که اگر نکنی رسالتت را تبلیغ نکرده‌ای و خداوند تو را از شرّ مردم حفظ می کند و نگه می دارد، حتماً خداوند گروه کافر را هدایت نمی کند.
ملاحظه می شود که واژه‌ی «یعصمک» به مفهوم« نگاه می دارد» و «حفظ می‌کند»، به کار رفته است و در آیه‌ی دیگری آمده است: قل من ذا‌الّذی یعصمکم من اللّه إن أراد بکم سوءاً أو أراد بکم رحمة و‌لا‌یجدون لهم من دون اللّه ولیّا و‌لا نصیرا. (احزاب، 33/ 17) (ای پیامبر) به آنها بگو: اگر خدا نسبت به شما اراده‌ی شرّ کند و یا اراده‌ی رحمتی، کیست که شما را در برابر اراده‌ی خدا حفظ کند؟ (و چه کسی می تواند از اراده‌ی خدا منع کند؟) و هرگز غیر خدا از مردم یاوری وکمک کاری نمی یابند.
در این دو آیه، عصمتِ به مفهومِ حفظ و منع را به خدا و مردم نسبت داد و در آیه‌ی دیگری آن را به جمادات نسبت می دهد و از قول پسر نوح می‌گوید: به کوه پناه می برم تا مرا از آب حفظ کند و جواب می شنود، عاصمی (حافظی) امروز نیست مگر آن که رحمت خدا شامل حالش شود … و‌نادی نوح ابنه و‌کان فی معزل یا بنیّ ارکب معنا و‌لا تکن مع الکافرین. قال سآوی إلی جبل یعصمنی من الماء قال لا عاصم الیوم من أمر اللّه

(صفحه 169)

إلاّ من رحم و‌حال بینهما الموج فکان من المغرقین (هود، 11/‌42 ـ 43) و نوح فرزندش را که کناره گرفته بود امر کرد که فرزندم با ما سوار شو و در زمره‌ی کافرین مباش. (فرزندش) گفت: به زودی به کوه پناه می برم تا مرا از آب حفظ کند. گفت: امروز هیچ حفظ کننده‌ای نیست که از امر (قهر) خدا حفظ کند مگر کسی که مورد لطف خدا قرار گیرد، و در این حال موج میان آنان جدایی افکند و جزء غرق شدگان قرار گرفت. این معنا در آیه‌ی 27 یونس و 33 غافر نیز آمده است.
در جای دیگر از همین ماده به صیغه‌ی« استعصم» آمده است که به مفهوم اصطلاحی عصمت نیز نزدیک است. می فرماید: قالت فذا لکنّ الذّی لمتنّنی فیه ولقد راودته عن نفسه فاستعصم ولئن لم یفعل ما آمره لیسجننّ ولیکونا من الصاغرین (یوسف، 12/‌32) (آن زن) گفت: این است آن که در محبتش مرا ملامت می‌کردید و تحقیقاً از او تقاضای مراوده کردم و او عفّت ورزید (واز این کار خود‌داری کرد) و اگر آن‌چه که او را به آن امر می‌کنم انجام ندهد حتماً زندانی خواهد شد و خوار و ذلیل خواهد گردید.
واژه‌ی عصمت در قرآن به صورت جمع (عصم) در یک‌جا آمده است :و‌لا تمسکوا بعصم الکوافر… (ممتحنه،60/1) هرگز به عصمت‌های (پیمان زناشویی با) زن‌های کافر متوسل نشوید….مرحوم طبرسی در تفسیر این آیه می‌فرماید:
ولا تمسکوا بعصم الکوافر ای لا تمسکوا بنکاح الکفارات، واصل العصمة: المنع، وسمی النکاح عصمة لأن المنکوحة تکون فی حبال وعصمة…3 مفهوم (لا تمسکوا بعصم الکوافر) عبارتست از: به ازدواج زن‌های کافر متمسک نشوید و اصل لغت عصمت، عبارتست از منع، و ازدواج، عصمت نامیده شده است، به خاطر آن‌که زن ادواج کرده در واقع زیر چتر حمایت و حفاظت شوهرش است.
حاصل آنکه کلمه‌ی عصمت در قرآن به مفهوم لغوی آن به کار رفته است و مفهوم آن عبارتست از منع، حفظ و شبیه آن.

تعریف اصطلاحی عصمت

1. در تعریف گذشته، عصمت ملکه‌ی اجتناب از گناه و خطا ذکر شده است. این تعریف، تعریفی کوتاه و روشن و جالب است، اما آیا تعریف جامع و مانع و بی‌اشکالی است؟ برای پاسخ به این پرسش باید به چند پرسش دیگر پاسخ داد، از

(صفحه 170)

 

جمله: آیا عصمت ملکه است؟ آیا انسان‌های عادی نمی‌توانند چنین ملکه‌ای را کسب کنند، چنان‌که مثلاً ملکه‌ی عدالت، شجاعت، سخاوت و… را کسب می‌کنند؟ در این صورت چه تفاوتی است بین انسان‌های عادی و معصومین؟ آیا هرکس در خود ملکه‌ی اجتناب از گناه و خطا را ایجاد کرد معصوم است؟ آیا در مورد کسی که از هنگام تولد معصوم است می‌توان گفت ملکه‌ی عصمت را کسب کرده است؟ و…؟
در پاسخ باید گفت: هرگاه صفتی در انسان ثبات و دوام و بقا پیدا کند می‌گویند این صفت در او ملکه شده است. توضیح این که اگر کسی یک بار که زمینه‌ی گناه برایش فراهم شد، از ارتکاب آن اجتناب ورزید، هرچند گناه نکرده است اما او را دارای ملکه «عدالت» نمی‌دانند بلکه زمانی او را عادل می‌دانند که خود‌داری از گناه برایش به صورت یک «عادت ثانویه» درآمده باشد، طوری که به صورت ثابت و به شکل خود به خود از همه‌ی موارد گناه پرهیز کند. این امر با تمرین حاصل می‌شود یعنی پس از آن‌که انسان در کاری تمرین و تکرار داشت کم‌کم آن کار و آن صنعت در او مستقر می‌شود. همانند یک راننده و یا شناگر که با تمرین و تکرار رانندگی و شناگری به صورت صفت ثابتی در آنها درمی‌آید. حال با این توضیح آیا می‌توان عصمت را از جنس ملکه دانست؟ پاسخ منفی است. زیرا اولاً معصوم هیچ‌گاه براثر تمرین و ممارست این صفت را به دست نمی‌آورد بلکه از ابتدای تولد در او وجود دارد. ثانیاً برفرض که انسان‌های عادی ملکه‌ی اجتناب از گناه و اشتباه را کسب کنند هرگز به عنوان معصوم قلمداد نمی‌شوند. ثالثاً در هر‌صاحب ملکه‌ای عمل برخلاف ملکه امری ممکن است در حالی که ارتکاب گناه و خطا از سوی معصوم محال است.
2. در عرف متکلمان عصمت عبارتست از نیرویی که انسان را از ارتکاب گناه و وقوع در خطا باز می‌دارد.4 در این تعریف نیز کلمه‌ی نیرو (قوه) مبتلا به همان ایرادهای گذشته می‌باشد، زیرا قوای موجود در انسان مشخص است و….
3. در تعریف دیگری گفته شده است: عصمت عبارتست از لطفی که خداوند درباره‌ی مکلّف معمول می‌دارد تا با وجود آن انگیزه‌ای نسبت به ترک طاعت یا انجام معصیت نداشته باشد، در حالی که قدرت برآن دارد.5
براین تعریف نیز چند اشکال وارد است: اولاً این تعریف تنها شامل عصمت عملی می‌شود و عصمت علمی از محدوده‌ی آن خارج است. (جامع افراد نیست)؛

(صفحه 171

ثانیاً لطف برحسب تعریف آن در کلام أعمّ از عصمت است و فصل تعریف نیز قادر نیست این عمومیت را از بین ببرد. (تعریف مانع اغیار نیست)؛ ثالثاً جنس لطف ـ برحسب تعریف کلامی آن‌ـ با جنس عصمت متفاوت است. چون در تعریف لطف گفته‌اند: آن‌چه انسان را به طاعت نزدیک و از گناه دور می‌کند و…، در حالی که در عصمت بحث نزدیک شدن به طاعت یا دور شدن از معصیت مطرح نیست.
4. وسرانجام در تعریف عصمت می‌توان گفت: «عصمت عبارتست از آن‌چه انسان را از گناه و اشتباه مصون می‌دارد». این تعریف حاوی نکات لازم هست و محاسن تعاریف فوق را در بردارد. البته تعریف‌های دیگری نیز ارایه شده است که هریک در جای خود قابل توجه و تأمل است.

نکات تعریف

1. گناه عبارتست از ترک واجب یا فعل حرام. بنابراین ترک و فعل امور مباح (در بعض موارد) و یا فعل مکروه و یا ترک مستحب خلاف عصمت محسوب نمی‌شود، بلکه به اصطلاح «ترک اولی» است، و لطمه‌ای برعصمت معصوم نمی‌زند.
2. مصونیت از خطا و گناه مطلق است چه عمدی باشد و چه سهوی، چه قبل از نبوت و امامت باشد و چه بعد از آن. هم‌چنین شامل قبل از بلوغ و بعد از آن می‌شود، چنان‌که تمام گناهان را به طور مطلق شامل می‌شود، چه کبیره و چه صغیره، چه کذب و زنا و چه سایر گناهان.
3. مصونیت غیر از عدم ارتکاب است. توضیح آن‌که ممکن است شخصی در طول عمر خود ـ به ویژه اگر کوتاه باشد‌ـ زمینه‌ی ارتکاب گناه یا وقوع در خطا را پیدا نکند، اما چنین شخصی را معصوم نمی‌گویند، چون در مقابل گناه و اشتباه مصونیت ندارد. چه بسا اگر در شرایط حادّی قرار گیرد مرتکب گناه و خلاف شود. به عبارت دیگری معصوم کسی است که عدم ارتکاب گناه و خطا در او «تضمین شده» است نه کسی که عملاً گناه و اشتباه نکرده باشد. (دقت کنید).
4. مراتب پایین‌تر عصمت در انسان‌های عادی نیز وجود دارد، به عبارت دیگر عصمت عبارتست از مراحل عالی تقوی، چون انسان با تقوا کسی است که در حد خود گناه نمی‌کند و از اشتباه به دور است. در واقع تقوا وقایه‌ای (سپری) است که

(صفحه 172)

شخصی را از گناه و اشتباه حفظ می‌کند. چون به انسان با تقوا وسیله‌ی تشخیص حق از باطل و حرکت در مسیر حق عنایت می‌شود، قرآن کریم می‌فرماید: إن تتّقوا اللّه یجعل لکم فرقاناً (انفال، 8/29) اگر تقوای الهی را پیشه کنید برای شما فرقانی (وسیله‌ی تشخیص حق از باطل) قرار می‌دهد. بنابراین عصمت را می‌توان به عصمت مطلق که شامل حال گروه خاصی فقط می‌شود و عصمت نسبی (تقوا) تقسیم کرد، که دومی محدودیتی ندارد و می‌تواند شامل حال انسان‌های عادی نیز بشود. اینان نیز می‌توانند با کسب تقوا به حدی برسند که به نوعی از ارتکاب گناه و خطا مصونیت پیدا کنند، گرچه ـ چنان‌که گذشت ـ این مصونیت تضمین شده نیست.
هرچه ملکه تقوا در انسان نیرومندتر شود امکان ارتکاب گناه در او ضعیف‌تر می‌شود، بدین ترتیب انسان‌های عادی نیز در مراحلی از مصونیت دست پیدا می‌کنند.
5. چنان‌که از این تعریف روشن می‌شود، عصمت دارای دو شاخه است: مصونیت از گناه یا عصمت عملی، و مصونیت از خطا یا عصمت علمی.

معصومین کیانند؟

از نظر قرآن کریم چهار گروه دارای عصمت می‌باشند که عبارتند از: ملائکه، پیامبران، ائمه و بعضی افراد خاص مانند حضرت زهرا (س) و حضرت مریم(ع)، در مورد دو دسته از معصومین، یعنی پیامبران وامامان علاوه برقرآن و سایر دلایل نقلی، براهین عقلی روشن و متقنی نیز می‌توان اقامه کرد. در ذیل به بررسی دلایل عصمت گروه‌های فوق می‌پردازیم.

1. ملائکه

از نظر قرآن کریم ایمان به ملائکه‌ی الهی از ارکان ایمان به غیب بوده و از شرایط ایمان مؤمن محسوب می‌شود. حدود200 آیه در قرآن در مورد ملائکه، ایمان به آنها، صفات، وظایف و تکالیفشان آمده است. یکی از صفاتی که قرآن برای فرشتگان معرفی می‌نماید، عصمت است، می‌فرماید: یا‌أیّها الّذین آمنوا قوا أنفسکم و‌أهلیکم ناراً وقودها النّاس و‌الحجارة علیها ملائکة غلاظ شداد لا یعصون اللّه ما أمرهم و‌یفعلون ما یؤمرون (تحریم، 66/6) ای کسانی که ایمان آورده‌اید، خود و خانواده‌ی خود را از آتشی که آتش افروز آن مردم و سنگ‌های خارا می‌باشد نگاهدارید، که برآن آتش فرشتگانی بسیار سرسخت

(صفحه 173

و شدید گمارده شده‌اند، هرگز نافرمانی خدا را نمی‌کنند و آن‌چه بدان مأمور باشند انجام می‌دهند.
در مورد این آیه به دو نکته باید توجه کرد: اولاً براطاعت محض و عدم عصیان ملائکه که آیه صراحت دارد. ثانیاً فرشتگان عذاب خصوصیتی ندارند بلکه نفس فرشته بدون چنین خصوصیتی را لازم می‌آورد و به اصطلاح باید از ملائکه‌ی عذاب بودن، القای خصوصیت کرد.
در جای دیگر می‌فرماید: و‌قالوا اتّخذ الرّحمن ولداً سبحانه بل عباد مکرمون. لا‌یسبقونه بالقول و‌هم بأمره یعملون (انبیاء، 21/26ـ27) و (مشرکان) گفتند: خداوند رحمن فرزندی برای خود برگرفته است. او منزه (از این نسبت‌های ناروا) است. بلکه (فرشتگان که مشرکان آنها را فرزند خدا می‌دانند) بندگان مقرب خدا می‌باشند. که هرگز پیش از امر خدا کاری نمی‌کنند و آنان تنها امر او را انجام می‌دهند.
این آیات نیز برعصمت فرشتگان دلالت دارد. در چند آیه‌ی قبل می‌فرماید: و‌له من فی السّموات و‌الأرض و‌من عنده لا یستکبرون عن عبادته و‌لا یستحسرون. یسبّحون اللّیل و‌النّهار لا یفترون (انبیاء/19ـ20) و آن‌چه در آسمان‌ها و زمین است همگی مِلک خداست و کسانی که نزد او هستند (فرشتگان مقرب الهی) هرگز از بندگی او سرپیچی نمی‌کنند و استکبار نمی‌ورزند و هرگز از عبادت خسته نمی‌شوند. همواره در شب و روز تسبیح می‌گویند و سستی نمی‌کنند.
در این آیات نیز اشاره به قدس و پاکی و عبودیت فرشتگان شده است.
در جای دیگر بعد از بیان این که هریک از فرشتگان مقامی مخصوص دارند که هیچ‌گاه از آن مقام و جایگاه خود تخطی نمی‌کنند، می‌فرماید: و‌ما منّا إلاّ له مقام معلوم. وإنّا لنحن الصّافّون. وإنّا لنحن المسبّحون (صافات، 37/164ـ166) در مجموع آن‌چه از روح قرآن به طور عام به دست می‌آید این است که فرشتگان موجوداتی پاک و معصوم هستند امکان خطا و اشتباه و نافرمانی در آنها نیست، مراتب و مسؤولیت‌های متفاوتی دارند ولی به هرحال کارگزاران خدای تعالی در ربوبیت و تدبیر و اداره‌ی عالم می‌باشند. هیچ یک به اندازه‌ی ذره‌ای از وظیفه‌ی خود تخطی نمی‌کنند، بعضی مقرب‌تر و به اصطلاح «مطاع»، هستند که فرشتگان دیگری را تحت امر خود دارند، چنان‌که درباره‌ی جبرئیل می‌فرماید: إنّه لقول رسول کریم. ذی قوة عند ذی‌العرش مکین. مطاع ثَمّ أمین

(صفحه 174

(تکویر، 81/19ـ21) (قسم به آیاتی که ذکر شد) که قرآن کلام رسول بزرگوار حق (جبرئیل) است. فرشته‌ای نیرومند و با قوت که نزد صاحب عرش (خدای مقتدر) با جاه و منزلت است. او در آنجا فرمانروای فرشتگان و امین وحی الهی است.
ملائکه از زبان روایات
بحث بیشتر را درباره‌ی ملائکه و عصمت آنها را از طریق روایات ـ که خود تفسیر قرآنند و ائمه عدل قرآن ـ پی می‌گیریم. امیر المؤمنین(ع) می فرماید:
… ثمّ خلق سبحانه لاسکان سمواته، وعمارة الصفیح الأعلی من ملکوته، خلقاً بدیعاً‌من ملائکته… جعلهم اللّه فیما هنا لک اهل الامانة علی وحیه، وحمّلهم إلی المرسلین ودائع امره و نهیه، و عصمهم من ریب الشبهات، فما منهم زائغ عن سبیل مرضاته. و امدّهم بفوائد المعونة، واشعر قلوبهم تواضع إخبات السّکینه، وفتح لهم ابواباً ذللاً إلی تماجیده، و نصب لهم مناراً واضحة علی اعلام توحیده، لم‌تثقلهم موصرات الآثام، ولم ترتحلهم عقب الّلیالی والایام، و لم ترم الشکوک بنوازعها عزیمة ایمانهم، ولم تعترک الظّنون علی معاقد یقینهم، ولا قدحت قادحة الاّ حسن فیما بینهم، ولا سلبتهم الحیرة مالاق من معرفته بضمائرهم، وما سکن من عظمته و هیبة جلالته فی اثناء صدورهم، ولم تطمع فیهم الوساوس فتقترع برینها علی فکرهم…6 آن گاه خداوند سبحان برای سکونت در آسمان‌ها و آباد ساختن بالاترین قسمت از ملکوت خویش، مخلوقات بدیعی از فرشتگان آفرید… آنان را در آنجا امین وحی خود قرار داد و به رساندن ودایع امر و نهی خود واداشت و آنها را از تردید شبهات مصونیت بخشید، پس هیچ یک از آنان از راه خشنودی او منحرف نمی شوند. و‌آنها را با کمک خود بهره‌مند ساخت و دلهایشان را با فروتنی و خشوع و آرامش آگاهی بخشید، راه‌های همواری برای ستایش و عبادت خویش به رویشان گشود، و علامت‌ها و چراغ‌های روشنی به نشانه‌های توحید حق برایشان نصب کرد. گناهان سنگین بار آنها را سنگین نکرده است. (مرتکب گناه نشده‌اند و یا گناهان سنگین مردم آنان را در کار خود دلسرد نکرده است)، آمد و رفت شب و روز، آنان را به سوی مرگ کوچ نداده است، تیرهای شک و تردید در ایمان محکم آنان خللی ایجاد نکرد، و پندارهای واهی بر پایگاه یقینی آنها راه نیافت، و آتش کینه بین آنه

(صفحه 175)

برافروخته نشد، حیرت و سرگردانی (در فهم کنه ذات حق)آنان را از ایمانی که دارند و عظمت و هیبت و جلال خدا که در رسول خود نهفته اند، جدا نساخت، وسوسه‌ها در آنها راه نیافت تا شک و تردید بر فکر آنها مسلط شود….
در ادامه‌ی این خطبه حضرت مطالب جالبی درباره‌ی ایمان، عبادت، خوف، محبت، خشوع و خضوع، مناجات های طولانی، حدیث و… فرشتگان بیان می فرماید که همگی مربوط به بحث ما است و برای رعایت اختصار از نقل آنها خودداری می‌کنیم.
در فرازی از خطبه‌ی 109می فرماید:
… هم أعلم خلقک بک، و اخوفهم لک، و اقربهم منک،… آنها (ملائکه) داناترین مخلوقات به تو هستند، و بیشتر از همه از تو خوف دارند، و از همه بر تو نزدیک ترند.
از آیات و روایات گذشته هم عصمت علمی فرشتگان ثابت می شود و هم عصمت عملی آنان. لازم به ذکر نیست که فرشتگان نیز بر‌حسب مقام و منزلت خود نسبت به عدم انجام ترک اولی و انجام آن و میزان ارتکاب متفاوت هستند. (دقت کنید)

2. پیامبران

در مورد عصمت انبیا بین متکلمان اختلاف نظر فراوانی وجود دارد. گروهی مطلقاً عصمت انبیا را قبول ندارند و ارتکاب هر نوع گناهی را بر انبیا جایز می دانند. گروه دیگری ارتکاب گناه را قبل از بعثت جایز می دانند و بعد از آن خیر، و گروهی تنها ارتکاب گناهان صغیره را جایز می دانند، نه کبیره و عده‌ای ارتکاب عمدی گناه توسط پیامبران را جایز نمی دانند ولی سهوی را بی اشکال می دانند و… ولی شیعه‌ی امامیه به عصمت مطلق پیامبران قائل است، چه قبل از بعثت و چه بعد از آن، چه از صغائر و چه از کبائر، عمدی و یا سهوی.

دلائل عصمت پیامبران

برای عصمت انبیا می توان از راه عقل و نقل دلیل ارائه کرد.

دلایل عقلی

الف) اعتماد به پیامبر بدون عصمت حاصل نمی شود: پیامبران برای هدایت و ارشاد مردم مبعوث می شوند، به همین دلیل باید مردم آنها را باور داشته و به عنوان

(صفحه 176)

هادی بپذیرند، و برای این امر باید پیغمبر مورد وثوق و اعتماد مردم باشد، تا به حرف او گوش فرا دهند و به آن عمل کنند. حال اگر پیامبر مرتکب گناه یا اشتباه شود، اعتماد مردم از او سلب می شود و هر چه بگوید احتمال می دهند اشتباه باشد و هر کار کند گمان می کنند گناه و انحراف است، در این صورت دیگر برای وجود پیامبر حکمتی باقی نمی ماند، و غرض از ارسال رسل منتقی می شود.
ب) تربیت و ارشاد حقیقی در گرو پاکی و عصمت مربی است: یک مربی در صورتی در کار خود موفق است که به آن‌چه می گوید خود عامل باشد و به اصطلاح واعظ متّعظ باشد، در غیر این صورت در کار خود توفیق چندانی نخواهد داشت.
از این رو خدای متعال از این که کسی چیزی را بگوید که خود انجام نمی دهد، به شدت نهی می کند. یا أیّها الّذین آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون. کَبُر مقتا عند‌اللّه أن تقولوا ما لا تفعلون (صف، 61/‌2 ـ 3) یعنی ای کسانی که ایمان آورده اید چرا آنچه را انجام نمی‌دهید، می گویید. این که آنچه را انجام نمی دهید بر زبان جاری کنید نزد خدا (کار بس ناپسندی است و) خشم و غضب شدیدی بر آن مترتّب است.
ج‌) لزوم اطاعت:لازم است مردم از پیامبران بدون قید و شرط اطاعت کنند. در غیر این صورت وجود پیامبر بی فایده خواهد بود وفلسفه‌ای برای ارسال رسل باقی نمی‌ماند. از سوی دیگر اگر پیامبر معصوم نباشد ممکن است امر به گناه و اشتباه کند، در این صورت اگر از پیامبر اطاعت کند خدا را نافرمانی کرده است و اگر از خدا اطاعت کند، پیامبر را نافرمانی کرده است یعنی مکلّف در تناقض گیر می کند. هم لازم است از پیامبر اطاعت کند و هم لازم است اطاعت نکند و این امر محال است.

دلایل نقلی

قرآن پیامبران را معصوم می داند هم در بینش و علم، هم در عمل. در ذیل برخی از دلایل قرآنی عصمت انبیا را می‌آوریم:

1. عصمت عملی

الف) مخلصین از تیررس وسوسه‌ی شیطان به دور و معصومند. پیامبران مخلصند، پس پیامبران معصومند. اینک توضیح مقدمات برهان: شیطان بعد از تمرد از فرمان خدا و رانده شدن از درگاه الهی، تقاضا کرد تا قیامت به او مهلت داده شود و خداوند نیز تا زمان معلومی به او مهلت داد، در این حال چنین اظهار داشت:

 

(صفحه 177)
 

قال ربّ بما أغویتنی لاُزیّننّ لهم فی الأرض و‌لأغوینّهم أجمعین. إلاّ عبادک منهم المخلصین (حجر، 15/‌39 ـ 40) شیطان گفت: پروردگارا چنان‌که مرا گمراه کردی، من نیز حتماً‌در زمین همه چیز را در نظر آنها (فرزندان آدم) جلوه می دهم تا آنها از یاد تو غافل شوند و حتماً‌ همگی را گمراه خواهم کرد. مگر بندگان پاک و خالص شده تو را. این معنا در سوره‌ی «ص»‌ آیات 82 و 83 نیز آمده است.
از این آیه استفاده می شود که شیطان از گمراه نمودن مخلصین ناامید است و سراغشان نمی رود. زیرا مخلصین کسانی هستند که خالص شده‌اند و صرفاً برای خدا هستند. به طوری که فکر و ذکر و عمل و رفتار آن‌ها همگی برای خدا است و زبان حال آن‌ها این است: إنّ صلوتی و‌نسکی و‌محیای و‌مماتی للّه ربّ العالمین (انعام،6/162) دیگر جای پایی برای شیطان در وجودش باقی نمانده است. از سوی دیگر قرآن، پیامبران را مخلص معرفی می کند. از جمله:و‌لقد همّت به و‌همّ بها لو‌لا أن رءا برهان ربّه کذلک لنصرف عنه السوء والفحشاء إنّه من عبادنا المخلصین (یوسف،12‌/‌24) آن زن آهنگ او را کرد و اگر لطف خاص خدا و مشاهده‌ی‌ برهان پروردگارش نبود برحسب میل غریزی او نیز آهنگ آن زن را می کرد، (ولی چنین نشد و لطف خاصِ خدا شامل حالِِ او شد). این چنین بدی و فحشا را از او برگرداندیم. زیرا او از بندگان مخلص ما بود.
ذیل آیه‌ی‌«إنّه من عبادنا المخلصین» که به منزله‌ی تعلیل برای عدم ارتکاب گناه از سوی حضرت یوسف محسوب می شود؛ هم کبرای برهان را اثبات می کند و هم صغری را. به عبارت دیگر دو نکته از آیه استفاده می شود: اولاً مخلصین از گناه مصونند، و ثانیاً یوسف که پیامبر خدا است از مخلصین است. در سوره‌ی صافات آیه‌ی40 و74 بندگان مخلص را از عذاب دردناک در امان می داند، و در آیه‌ی 128 می فرماید: الیاس را که از مرسلین بود همگی تکذیب کردند مگر بندگان مخلص، و در آیه‌ی 160 تنها بندگان مخلص را شایسته برای توصیف خداوند دانسته است. در سوره‌ی مریم آیه‌ی51 حضرت موسی (ع) را از مخلصین معرفی می کند و می فرماید: و‌اذکر فی الکتاب موسی إنّه کان مخلصاً و‌کان رسولاً‌نبیّا (ای پیامبر) در کتاب (خود شرح حال) موسی را یاد کن که او مخلص بود و رسول و نبی بود. و در جای دیگر می فرماید: و‌اذکر عبادنا إبراهیم و‌إسحق و‌یعقوب أولی الأیدی و‌الأبصار إنّا أخلصناهم بخالصة ذکری الدّار (ص، 38/‌45 ـ 46)، (و باز ای پیامبر) از بندگان (مخلص) ما ابراهیم و اسحاق

 

(صفحه 178

و یعقوب را یاد کن، که همگی (در انجام رسالت خود) صاحب اقتدار و بینش بودند زیرا ما آنان را خالص گردانیدیم به خلوص یاد سرای دیگر.
در آیات دیگری نیز پیامبران الهی به عنوان مخلص معرفی شده اند.
ب‌) پیامبران صدّیق می باشند. صدّیق کسی است که قول و فعل او همواره قرین صداقت و راستی باشد. پس انبیا هم در قول و هم در فعل جز براساس صدق و درستی حرکت نمی‌کنند: به عنوان مثال قرآن در سوره‌ی مریم آیه‌ی 41 می‌فرماید:‌و‌اذکر فی الکتاب إبراهیم إنّه کان صدّیقاً نبیّا ای پیامبر درکتاب خود شرح حال ابراهیم را یاد کن زیرا او صدّیق و نبی بود. در همین سوره آیه‌ی 56 می فرماید: و‌اذکر فی الکتاب إدریس إنّه کان صدّیقاً نبیّا.
ج ) پیامبران به طور مطلق هدایت شده و راه یافته هستند، گناهکار گمراه است، پس پیامبران هیچ‌گاه گناه نمی کنند. قرآن می فرماید: ووهبنا له إسحق و‌یعقوب کلاً هدینا و‌نوحا هدینا من قبل و‌من ذرّیته داود و‌سلیمان و‌أیّوب و‌یوسف و‌موسی و‌هارون و‌کذلک نجزی المحسنین. و‌زکریا و‌یحیی و‌عیسی و‌إلیاس کلّ من الصّالحین. و‌إسمعیل و‌الیسع و‌یونس و‌لوطا و‌کلاً فضّلنا علی العالمین. و‌من آبائهم و‌ذرّیّاتهم و‌إخوانهم و‌إجتبیناهم و‌هدیناهم إلی صراط مستقیم. ذلک هدی اللّه یهدی به من یشاء من عباده و لو أشرکوا لحبط عنهم ما کانوا یعملون. أولئک الّذین آتیناهم الکتاب و الحکم و‌النبوة فإن یکفر بها هؤلاء فقد وکّلنا بها قوماً لیسوا بها بکافرین. أولئک الّذین هدی اللّه فبهدیهم اقتده قل لا أسئلکم علیه أجراً إن هو إلاّ ذکری للعالمین. (انعام، 6/‌84 ـ‌90) به ابراهیم، اسحق و یعقوب را بخشیدیم و همگی را هدایت کردیم و پیش از این نوح را هدایت کرده بودیم. و (همچنین) از ذریه‌ی ابراهیم، داود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هارون (را هدایت نمودیم) و این چنین به نیکوکاران پاداش می‌دهیم. و (هم چنین) زکریّا و یحیی و عیسی و الیاس همگی از صالحین هستند و هم چنین اسماعیل و یسع و یونس و لوط، و همگی را بر جهانیان برتری بخشیدیم. و نیز برخی از پدران آنها و فرزندانشان و برادران آنها را (بر دیگران برتری دادیم ) و آنان را برگزیدیم و همگی را به راه راست هدایت کردیم. این هدایت الهی است که توسط آن هر که را از بندگانش که بخواهد هدایت می کند. و اگر برای خدا شریک قائل شوند، اعمال آنها را از بین می‌برد و نابود می کند. اینها کسانی هستند که به آنها کتاب و حکم و پیامبری عطا

 

(صفحه 179)

کرده‌ایم. پس اگر این قوم به آنان کفر بورزند. آنان را همانا نگهبان کردیم بر آن گروهی که نیستند بدان کفر ورزندگان. آنان (پیامبران) کسانی هستند که خداوند آنها را هدایت کرده است پس تو نیز از هدایت (و راه راست) آنان پیروی کن. و به مردم بگو من بر‌رسالت خود مزدی نمی خواهم مگر آن که این رسالت تذکری بر عالمیان باشد.
این که خدا به طورمطلق امر می کند که از هدایت پیامبران پیروی کنیم دلیلی است بر‌این مطلب که هر کار می کنند مطابق رضای خداست. و از آنجا که ارتکاب گناه مورد رضای خدا نیست، پس پیامبران گناه نمی کنند. در برخی آیات قرآن، از عصیان و گناه به ضلالت تعبیر می شود. پس هر که گناه کند هدایت نشده است. قرآن می فرماید:ألم أعهد إلیکم یا بنی‌آدم أن لا تعبدوا الشّیطان إنّه لکم عدوٌ مبین. وأن اعبدونی هذا صراط مستقیم. و لقد أضلّ منکم جبلاّ کثیراً أفلم تکونوا تعقلون (یس،36/‌60 ـ 62) ای فرزندان آدم آیا از شما پیمان نگرفتم که شیطان را نپرستید، زیرا او برای شما دشمن آشکاری است. و این که مرا بپرستید که راه راست همین است. در حالی که شیطان گروه‌های زیادی از شما را به گمراهی کشید (و وادار به گناه و عصیان کرد) پس آیا تعقل نمی کنید؟ بدیهی است که مراد از ضلالت به وسیله‌ی شیطان وادار نمودن مردم به گناه و نافرمانی خداست.
حاصل آن که انبیا به هدایت خاص الهی هدایت شده اند به گونه‌ای که هرگز گناهی نمی تواند در ساحت قدسی آنان راه یابد.
د) اطاعت از پیامبران را قرآن به طور مطلق لازم دانسته است. در حالی که اگر کسی امر به گناه کند، اطاعتش حرام است، پس پیامبران لزوماً به لحاظ قول و فعل از گناه مصونند. توضیح این که: اطاعت از قول و فعل و تقریر پیامبر، مصداق اتم اطاعت است و اگر پیامبر مرتکب گناه شود، از باب اطاعت از فعل او، ارتکاب گناه لازم می شود، در حالی که ارتکاب گناه حرام است.
این دلیل را این گونه نیز می توان بیان کرد: قرآن اطاعت از پبامبر را همراه و در کنار اطاعت از خدا به طور مطلق لازم دانسته است. و اگر امر و نهی قولی و فعلی پیامبر خلاف امر و نهی الهی باشد، مکلف دچار تناقض می شود، زیرا فعل خاصی را هم واجب است انجام دهد (مثلاً بر حسب امر پیامبر) و هم واجب است انجام ندهد‌(بر حسب نهی خداوند) و این محال است.
آیات در این زمینه متعدد است. در اینجا تنها به یک مورد اشاره می شود: قال إن

 

(صفحه 180)

کنتم تحبّون اللّه فاتّبعونی یحببکم اللّه و‌یغفر لکم ذنوبکم و‌اللّه غفور رحیم. قل أطیعوا اللّه و‌الرّسول فإن تولّوا فإنّ اللّه لا یحبّ الکافرین (آل عمران، 4/‌31 ـ 32) ای پیامبر بگو: اگر خدا را دوست می دارید از من پیروی کنید تا خدا شما را دوست بدارد و گناهتان را ببخشد، زیرا خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است. بگو: از خدا و پیامبر اطاعت کنید اگر (از اطاعت آنان) روی برگردانید، پس تحقیقاً خداوند کافران را دوست نمی‌دارد.
در این دو آیه، اولاً‌دوست داشتن خدا را مساوی پیروی از پیامبر قرار داد است، بدیهی است که خداوند گناه و گناهکار را دوست ندارد. پس هر چه پیامبر می کند، محبوب خدا است.ثانیاً اطاعت از خداوند را قرین اطاعت پیامبر قرار داده است، و اطلاق آیه دال بر این است که آنچه پیامبر می کند و می‌گوید همگی مطابق امر و نهی الهی است و نافرمانی در آن نیست.
در پایان این بحث با نقل از فرازهایی از یک روایت گفتار را به پایان می بریم.
عن الصادق‌(ع) أنّه قال: إنّ اللّه عزّ و جلّ مکّن انبیائه من خزائن لطفه و کرمه و رحمته، وعلّمهم من مخزون علمه، و أفردهم من جمیع الخلائق أجمعین، إذ جعلهم وسائل سائر الخلق إلیه، و جعل حبّهم و طاعتهم سبب رضاه، و خلافهم و انکارهم سبب سخطه، و أمر کلّ قوم باتّباع ملّة رسولهم، ثمّ أبی أن یقبل طاعة أحد، إلاّ بطاعتهم و تبجیلهم، و معرفة حبّهم و حرمتهم و وقارهم و تعظیمهم و جاههم عنداللّه، فعظّم جمیع أنبیاء‌اللّه تعالی و لا تنزلهم منزلة أحد من دونهم، ولا تتصرّف بعقلک فی مقاماتهم و أحوالهم و اخلاقهم إلاّ ببیان محکم من عنداللّه، إجماع أهل البصائر بدلائل تتحقّق بها فضائلهم و مراتبهم، و أنّی بالوصول إلی حقیقة مالهم عنداللّه تعالی، وإن قابلت أقوالهم وأحوالهم بمن دونهم من النّاس أجمعین فقد أسأت صحبتهم، و أنکرت معرفتهم، وجهلت خصوصیّتهم باللّه وسقطت عن درجة حقائق الایمان والمعرفة فإیّاک ثمّ ایّاک.7
از امام صادق (ع) نقل شده است که فرمود: خدای عزّوجل پیامبرانش را از گنجینه‌ی لطف و کرم و رحمت خود قدرت بخشید و از مخزن علم خود آگاهی بخشید، و تنها آنان را در بین تمام مخلوقات برا ی خود برگزید. پس هیچ‌یک از خلایق در اخلاق و احوال شبیه آنها نیست، زیرا خداوند آنان را وسیله‌ی

 

(صفحه 181)

 

سایر خلق به سوی خویش قرار داد و محبّت و طاعت آنها را سبب خشنودی خود قرار داد، و مخالفت و انکارشان را سبب خشم و غضب خود، و هر قومی را به پیروی از مذهب پیامبر خودامر کرد، آنگاه از پذیرش طاعت هر یک از بندگان خودداری کرد مگر از راه طاعت پیامبران، و بزرگداشت آنها، و شناخت محبت و احترام و وقار و بزرگداشت و مقام آنها نزد خدا. (تنها از این راه، طاعت بندگان را می پذیرد) بنابراین تمام پیامبران الهی را تعظیم کن، و هرگز مقام و منزلت آنها را در حد هیچ‌یک از مخلوقات غیر از خودشان تنزّل نده، و هرگز در مقامات و احوال و اخلاق آنها با عقل خودت تصرّف نکن، مگر با یک بیان محکمی که از سوی خدا باشد و یا اتفاق اهل بینش به وسیله‌ی براهینی که با آن براهین فضائل و مراتب انبیا تحقق می یابد. (عقل خود را معیار قضاوت و فهم مقامات و مراتب انبیا قرار نده، بلکه با کلام خدا و براهین محکم اهل بینش در فهم مقامات آنها بکوش) کجا می توان به مقامی که آنان نزد خدا دارند رسید؟! و اگر سخنان و احوال آنها را پایین تر از خودشان از سایر مردم مقابل قرار دهی، بدهمنشینی با ایشان قرار داده‌ای و به معرفت آنها دست نیافته‌ای، و اختصاص داشتن آنها به خدا را نفهمیده‌ای، و از حقیقت‌های ایمان و معرفت سقوط کرده‌ای، پس (از این کار) بپرهیز آن‌گاه بپرهیز.
 

 

2. عصمت علمی پیامبران
 

آنچه گذشت دلایل مصونیت پیامبران از گناه، یعنی عصمت عملی بود. در اینجا باید در مورد عصمت علمی پیامبران نیز بحث کنیم:
اقسام عصمت علمی: عصمت علمی پیامبران به نوبه‌ی خود دارای شاخه‌های متعددی است، از جمله:
1‌.2. عصمت در اعتقادات و بینش های کلی: پیامبران باید در زمینه‌ی جهان‌بینی و اعتقادات از هر نوع اشتباه و انحرافی مصون باشند، به‌گونه‌ای که احتمال راه یافتن عقاید باطل همچون شرک و غیر آن در بینش انبیا منتفی باشد.
2‌.2. عصمت در تلقی پیام الهی: پیامبران در دریافت پیام الهی باید از هر گونه اشتباه و خطایی مصون باشند. اگر این عصمت نباشد، ممکن است شخصی پیام‌های شیطانی را به جای پیام‌های رحمانی تلقی کند. زیرا شیطان نیز به دوستان خود وحی

 

(صفحه 182)
 

 

می کند و برایشان پیام می فرستد:‌… و‌إنّ الشیاطین لیوحون إلی أولیائهم لیجادلوکم و‌إن أطعتموهم إنّکم لمشرکون‌ (انعام/‌121)، … و تحقیقاَ شیاطین به سوی دوستان خود وحی می کنند، تا با شما مجادله کنند و اگر از آنها پیروی کنید، حتماً مشرک خواهید بود.
3‌.2. عصمت در حفظ پیام الهی: ممکن است شخص در تلقی پیام اشتباه نکند ولی به سبب فراموشکاری و غیر آن نتواند پیام را به خوبی حفظ کند. در این صورت نیز پیام حقیقی به مردم نخواهد رسید، پس ضرورتاً باید پیامبر در حفظ وحی نیز از مصونیت برخوردار باشد.
4‌. 2. عصمت در ابلاغ پیام الهی: پیامبر نه تنها در تلقی وحی و حفظ و نگهداری آن باید معصوم باشد، که در ابلاغ آن نیز باید از خطا و اشتباه در امان باشد. در این مورد اگر عمداً خلاف آنچه به او وحی شده ابلاغ کند، در این صورت عصمت عملی مخدوش می‌شود و اگر سهواً و اشتباهاً چنین کند، به عصمت علمی لطمه وارد می‌شود.
 

 

دلایل عصمت علمی
 

الف) دلایل عقلی: تمام براهین عقلی که بر اثبات عصمت عملی ذکر شد در اینجا نیز می‌توان اقامه کرد. علاوه بر آنها، در مورد عصمت در اعتقادات باید توجه داشت فلسفه‌ی وجودی انبیا هدایت مردم به سوی حق است، حال کسی که خود گمراه است و به راه انحرافی و اشتباهی باوردارد، چگونه می تواند راهنمای دیگران باشد:
ذات نـایـافتـه از هستی بخش کی تواند که شود هستی بخش
کهنه ابـری کـه بـود‌ ز‌آب تهی کی تـوانـد کـه کنـد آب‌دهـی
این بدیهی است که «فاقد الشی»‌نمی تواند «معطی الشی»‌باشد.
اما برهان کلی که بر همه‌ی مراتب عصمت علمی می‌توان اقامه کرد برهان ذیل است:‌ آنچه فلسفه و ضرورت بعثت انبیا را اقتضا می کند، احتمال اشتباه انسان‌های عادی و نارسایی عقل و حواس آنها در راه یابی و ضرورت وجود راهی مطمئن و تضمین شده برای رسیدن به مقصد آفرینش و کمال نهایی است.
حال اگر این احتمال در پیامبران نیز وجود داشته باشد، در آن صورت اولاً‌دیگر راه نبوت نیز راه تضمین شده محسوب نمی شود. ثانیاً‌پیامبران نیز نیازمند هادی و راهنما خواهند بود و این امر به تسلسل باطل منتهی می شود. ثالثاً برای تشخیص حق از باطل معیار و میزان صحیحی موجود نخواهد بود. رابعاً غرض از آفرینش انسان نقض خواهد شد در

 

(صفحه 183)
 

حالی که خدای حکیم نقض غرض نمی کند. خامساً، اعتماد مردم از پیامبران سلب خواهد شد. نتیجه‌ی این امور آن است که دیگر فلسفه‌ای برای بعثت انبیا باقی نمی ماند و بود و نبود نبوت مساوی است، پس نبوت نیز عبث و بیهود است.
ب ) دلایل نقلی: از آیات فراوانی در قرآن کریم می توان پی به عصمت علمی پیامبران برد که در اینجا به بعضی از آنها اشاره می شود:
1. قرآن می فرماید: و‌ما ینطق عن الهوی. إن هو إلاّ وحی یوحی. علّمه شدید القوی‌(نجم، 53/‌3 ـ‌5)، (صاحب شما یعنی پیامبر) هرگز از روی هوای نفس سخن نمی‌گوید. هر چه می‌گوید وحی الهی بوده که به او القا شده است. (جبرئیل همان فرشته‌ی) بسیار توانا به او آموخته است.
از این آیه استفاده می شود که: اولاً هر چه پیامبر اسلام می گوید سخن خدا است که از طریق جبرئیل به او رسیده است پس محال است اشتباه کند. ثانیاً عدم تحریف پیام الهی و ابلاغ وحی بدون خطا فرع بر این است که هم در تلقی و هم در حفظ و هم در ابلاغ عصمت وجو داشته باشد، و چون همه‌ی این مراتب فرع برداشتن بینش صحیح است، پس این آیه مراتب چهارگانه‌ی عصمت علمی را اثبات می‌کند.
2. در آیه‌ی دیگری می فرماید: عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه أحداً. إلاّ من ارتضی من رسول فإنّه یسلک من بین یدیه و من خلفه رصداً. لیعلم أن قد أبلغوا رسالات ربّهم و‌أحاط بما لدیهم و‌أحصی کل شیء عدداً (جن، 72/‌26 ـ 28)، او دانای غیب است و هیچ کس را بر غیب خود آگاه نمی کند. مگر کسی از پیامبران را بپسندد، پس در این صورت فرشتگانی را برای حفاظت آن (وحی) از پیش رو و پشت سر می فرستد، تا بداند که حتماً‌پیام‌های پروردگار خود را رسانیده اند، در حالی که خداوند نسبت به آنچه (از اسرار) که نزد رسولان است احاطه دارد و از شماره و عدد هر چیزی در عالم به خوبی آگاه است.
از این آیه استفاده می‌شود که خدای تعالی برای حفظ وحی خود از مرحله‌ی صدور تا مرحله‌ی ابلاغ نگهبانان قدرتمندی فرستاده و خلاصه طوری جریان وحی را قرار داده است که علم قطعی به حفظ آن و ابلاغ به مردم وجود داشته باشد.
آیات: (یسلک من بین یدیه و‌من خلفه رصداً) و (لیعلم أن قد أبلغوا رسالات ربّهم) و (أحاط بما لدیهم) به وضوح برهمه‌ی مراتب عصمت علمی پیامبران و مصونیّت وحی از هرگونه تحریفی دلالت دارد.


(صفحه 184)
 

هم‌چنین می‌توان از آیات (بقره/213)؛ (حجر/9)؛ (حاقه/43ـ 48) و (آل‌عمران/161) دلایل واضح و قاطعی بر‌عصمت علمی و عملی پیامبران و به خصوص پیامبر اسلام استفاده کرد.
 

3. عصمت ائمه‌(ع)
 

سومین گروهی که قرآن عصمت آنان را اثبات می‌کند و دلایل عقلی آن را تأیید می‌نماید، ائمه‌(ع) هستند.
امام در فرهنگ شیعی ـ به معنای خاص آن ـ به شخصی اطلاق می‌شود که به نیابت از رسول بزرگوار اسلام‌(ص) عهده‌دار اداره‌ی امور دنیوی و اخروی جامعه مسلمین می‌باشد، و با دارا بودن علم لدنی، عصمت، ولایت تکوینی و تشریعی و هدایت به امر از دیگران ممتاز می‌شود و این امور پنجگانه را می‌توان از قرآن استفاده کرد.
 

عصمت امام از نظر عقل
 

همه‌ی برهان‌های عقلی که برعصمت انبیا‌(ع) اقامه شد در اینجا نیز قائم است، که از تکرار آن خود‌داری می‌شود و تنها براهین دیگری اقامه می‌شود.
برهان اول: امام حافظ شریعت است، حافظ شریعت باید معصوم باشد، پس امام باید معصوم باشد. اگر حافظ شریعت معصوم نباشد و دچار اشتباه در بینش و نظر و یا خطاکاری در عمل باشد، و نیز کم‌کم محتوای شریعت دچار اشتباه در بینش و نظر و یا خطاکاری در عمل باشد، و نیز کم‌کم محتوای شریعت دچار انحراف و تحریف گردد و طولی نمی‌کشد که آنچه از شریعت باقی می‌ماند با حقیقت آسمانی آن فاصله می‌یابد. پس باید متولی و حافظ و مبیّن و مفسّر شریعت (امام) به هرحال معصوم باشد، تا هم در فهم و ابلاغ و شرح حقیقت شریعت اشتباه نکند و هم در اجرا و عمل و پیاده کردن آن از انحراف مبرّا باشد.
برهان دوم: آزار و اذیت و ضرب و جرح و کشتن پیامبر و امام حرام است. در صورتی که هرکس مرتکب گناه شود مستحق تعزیر و حدّ است. در این صورت تناقض لازم می‌آید. یعنی یک فعل هم برمکلف واجب است و هم حرام، پس باید پیامبر و امام از ارتکاب گناه مصون باشند، تا مستلزم عقوبت و تعزیر نباشند. و آیات و روایات فراوانی نیز بر‌حرمت ایذای پیامبر و امام وارد شده است.

 

(صفحه 185)
 

 

عصمت امام در قرآن
 

قرآن کریم درباره‌ی امام می فرماید: و‌إذ ابتلی إبراهیم ربّه بکلمات فأتمهنّ قال إنّی جاعلک للناس إماما قال و‌من ذرّیتی قال لا ینال عهدی الظالمین. (بقره، 2/‌124)، (ای پیامبر) به یاد بیاورهنگامی که ابراهیم (ع) را پروردگارش با کلماتی (امتحان‌های سختی) آزمایش کرد و او از پس همه آنها برآمد. خداوند فرمود: من تو را برای مردم امام قرار دادم. ابراهیم گفت: از ذریّه ام نیز؟ (آیا این مقام به کسی از ذریّه ام نیز می‌رسد؟) خداوند فرمود: عهد من به ظالمین نمی رسد. خلاصه این برهان چنین است. عاصی و گناهکار ظالم است، امامت که عهد خداوند است به ظالمین هرگز نمی رسد. پس امامت هرگز به عاصی و گناهکار نمی رسد.
در این آیه به صراحت بیان شده که عهد خداوند، امامت، به ظالمین ـ‌‌چه این ظلم به خداوند باشد (لقمان/31)، چه به دیگران (هود/117) وچه به خود (یوسف/23) ـ تعلق نمی‌گیرد. و اگر فردی سر‌سوزنی ظلم به ساحت وجودیش راه یافته باشد به هیچ عنوان به مقام امامت نمی‌رسد.
تذکر چند نکته درباره‌ی آیه‌ی124 سوره‌ی بقره:
الف) از آیه‌ی فوق استفاده می شود که مقام امامت از مقام نبوت برتر است. زیرا نصب حضرت ابراهیم‌(ع)‌به مقام امامت در اواخر عمر او بود در حالی که از قبل دارای مقام «عبودیت»، «نبوت»، «رسالت» و «خلّت»‌بوده است. کافی از جابر از امام باقر(ع)‌نقل کرده است که فرمود:
إنّ اللّه إتّخذ إبراهیم‌(ع) عبدا قبل أن یتخذه نبیّاً‌و‌اتخذه نبیا قبل أن یتخذه رسولاً، و‌اتّخذه رسولا قبل أن یتخذه خلیلا و‌اتخذه خلیلا قبل أن یتخذه إماما. فلمّا جمع له هذه الأشیاء ـ و‌قبض یده ـ قال له: یا إبراهیم (إنّی جاعلک للناس اماما) فمن عظمها فی عین إبراهیم قال: یا ربّ‌ (ومن ذرّیتی) قال (لاینال عهدی الظالمین).8
امام باقر‌(ع) فرمود: به راستی خدا ابراهیم را به بندگی خود پذیرفت پیش از آن‌که او را پیامبر خود برگزیند، و او را پیامبر برگرفت، پیش از آن‌که رسولش سازد، و به رسالتش برگزید پیش از آنکه خلیل خودش برگیرد، و او را خلیل خود برگرفت پیش از آن‌که امام قرارش دهد، و چون همه این مقامات را برای

 

(صفحه 186)
 

 

او فراهم کرد ـ و کف خود را برای نمودن جمیع مقامات بست ـ به او فرمود: ای ابراهیم:‌ (به راستی من تو را برای مردم امام ساختم). از بس این مقام به نظر ابراهیم بزرگ آمد، (عرض کرد: پروردگارا و از نژاد و ذریه‌ی من هم؟ خدا فرمود: عهد من به ستمکاران نرسد).
ب) امامت همانند نبوت یک سمت انتصابی است نه انتخابی. این مقام عهد الهی است و جز خدا هیچ‌کس حق ندارد و نمی تواند در این زمینه اظهار نظر کند. «اللّه أعلم حیث یجعل رسالته». بنابراین امامت شورایی، نامشروع است چنان‌که استخلاف ناصحیح است. اجماع امت، حق نصب یا انتخاب امام را ندارد، چنان‌که اهل حل وعقد نمی توانند «عهد الهی»‌را به کسی بدهند یا از او بگیرند.
ج) با توجه به مقام والای ابراهیم، صحیح نیست که کسی تصور کند که او برای انسان‌های ظالم بالفعل تقاضای چنین ستمی را کرده باشد.
د) رسیدن به مقام امامت بعد از طی مراحلی امکان پذیر می شود. از جمله مشاهده‌ی ملکوت آسمانها و زمین و رسیدن به درجه ایقان، وحی فعل خیرات و اقامه‌ی صلوة و ایتاء‌زکاة (انبیاء/‌73) و صبر و مقاومت (سجده/‌24) که روایت اصول کافی نیز بیانگر این مطلب می‌باشد.
2. دومین آیه‌ای که عصمت امامان ‌را اثبات می‌کند، آیه‌ی تطهیر است: … إنّما یرید اللّه لیذهب عنکم الرّجس أهل البیت و‌یطهّرکم تطهیراً (احزاب، 33/‌23)، خداوند اراده فرموده است که هرگونه پلیدی و ناپاکی را از شما اهل البیت دور کند و شما را پاک کند، پاک کردنی ویژه. منظور از اهل‌بیت پیامبر در این آیه ـ به تصریح احادیث شیعه و سنّی ـ فاطمه‌ی زهرا و امامان دوازدگانه شیعه می‌باشند. این آیه در صدد بیان این مهم است که اراده‌ی تکوینی خداوند ـ تضمین در عصمت نه جبر در آن‌ـ بدان تعلق گرفته است که اهل بیت پیامبر از هر‌گونه پلیدی و زشتی ـ مادی/معنوی، ظاهری/باطنی،… ـ پاک و مطهر باشند.
3. آیه‌ی اولوا الامر: یا أیّها الّذین آمنوا أطیعوا اللّه و‌أطیعوا الرّسول و‌اُولی الأمر منکم فإن تنازعتم فی شیء فردّوه إلی اللّه و‌الرّسول إن کنتم تؤمنون باللّه و‌الیوم الآخر ذلک خیر و‌أحسن تأویلاً (نساء، 4/‌59) ای کسانی که ایمان آورده‌اید از خدوند اطاعت کنید و از پیامبر و صاحبان امر خودتان اطاعت کنید. پس اگر در چیزی نزاع داشتید، آن را به
 

(صفحه 187)
 

 

خدا و پیامبر برگردانید اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید، این بهتر و خوش عاقبت‌تر می باشد.
از این آیه برمی‌آید که پیامبر و اولوا‌‌الامر باید معصوم باشند، زیرا اگر امکان ارتکاب گناه و یا اشتباه در آنها باشد دیگر نمی توان بین اطاعت از خدا و اطاعت از پیامبر و اولوا‌الامر جمع کرد، زیرا امر به گناه یعنی امر به عدم اطاعت از خدا چگونه می توان با اطاعت خدا جمع کرد؟ پس ضرورتا پیامبر و اولوا‌الامر باید معصوم باشند تا بتوان بین اطاعت از آنها و اطاعت خدا جمع کرد.
 

 

اولوا‌الامر کیانند؟

درباره‌ی صاحب امر معانی مختلفی ذکر کرده‌اند، لکن آنچه مناسب‌تر است، این است که، «اولوا‌الامر»‌یعنی کسانی که کارها و امور و شئون جامعه در دست آنها است و یا کسانی که صاحب امر و فرمان هستند و از جایگاه برتری در نظام برخوردارند و می توانند به دیگران دستور و فرمان بدهند. و دیگران باید از آنان اطاعت کنند. هر چند بعید نیست که مراد آیه معنای سومی نیز باشد که در این صورت اولوا‌الامر یعنی کسانی که «هدایت امر» می کنند. در روایات اولوا‌الامر به ائمه‌ی اهل بیت‌(ع) تفسیر شده است.9
4. آیه‌ی صادقین:یا أیّها الّذین آمنوا اتقوا اللّه و‌کونوا مع الصادقین. (توبه، 9/‌119)، ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از خدا پروا داشته باشید و همراه صادقین باشید.10 وجه استدلال آیه به این صورت است که این امر الهی در صورتی امکان پذیر است که اولاً: همواره افراد صادقی در جامعه وجود داشته باشند. ثانیاً: این صادقین باید دائم الصدق باشند و از هر جهت صادق باشند. زیرا اسم جمع محلّی به الف و لام افاده‌ی عموم می کند، یعنی باید معصوم باشند. چون اگر امکان ارتکاب گناه و یا خطا در شخصی باشد در آن صورت دیگر صادق ـ به نحو مطلق ـ نخواهد بود.
5. آیه‌ی هدایت به امر: و‌جعلناهم ائمة یهدون بأمرنا و‌أوحینا إلیهم فعل الخیرات و إقام الصلوة و‌إیتاء الزکوة و‌کانوا لنا عابدین. (انبیاء، 21/‌73)، آنان را امامان قرار دادیم تا مردم را به امر ما هدایت نمایند و انجام همه نیکی‌ها و خیرات به خصوص اقامه‌ی نماز و پرداخت زکات را به آنان وحی کردیم و آنها همواره به عبادت ما می پرداختند. و در جایی دیگر می فرماید: و‌جعلنا منهم أئمة یهدون بأمرنا لمّا صبروا و‌کانوا بآیاتنا یوقنون

 

(صفحه 188)
 

 

(سجده، 32/24) و برخی از آنان را امامانی قرار دادیم که مردم را به امر ما هدایت کنند به خاطر این که صبر و مقاومت (در راه حق) ورزیدند و نسبت به آیات ما یقین داشتند.
در این دو آیه بیان شده است که امام تحت عنایات خداوند تمام افعال خوب و نیک را (فعل الخیرات) انجام می‌دهد و از ارتکاب هر‌نوع گناه، خطا، و اشتباه مصون می‌باشد. این «فعل الخیرات» توسط وحی (اوحینا) به ائمه رسیده تا از دستبرد شیاطین مصون و محفوظ باشند.
در اینجا اشاره به مطلب دیگری لازم است و آن این که معصوم هرچند احتمال انجام گناه درباره‌اش وجود ندارد و محال است نافرمانی خدا را بکند، ولی مجبور در ترک گناه نیز نیست. بلکه در عین حال که قدرت بر انجام گناه دارد مرتکب آن نمی‌شود. و این در واقع ریشه در نوع علم و بینش امام نسبت به حقیقت گناه دارد.
 

 

ب) دلایل عصمت امام در احادیث
 

 

احادیث فراوانی مبنی بر عصمت ائمه(ع) وجود دارد که در ذیل به بعضی از آن‌ها اشاره می‌شود:
1. حدیث ثقلین: قال رسول‌اللّه (ص): انّی تارک فیک الثقلین، کتاب‌اللّه و عترتی و (اهل بیتی)، ان تمسکتم بهما لن تضلّوا أبداً و انهما لن یفترقا حتی یرداً علیّ الحوض.11 پیامبر(ص) فرمود: من در بین شما دو چیز بسیار گرانقدر به یادگار گذاشتم: کتاب خدا (قرآن) و عترتم (اهل بیتم)، مادامی که به این دو چنگ زنید هرگز گمراه نخواهید شد و این دو هیچ‌گاه از هم جدا نخواهد شد، تا در کنار حوض کوثر بر‌من وارد شوند.
از آنجا که قرآن از هر باطل و خطایی، به طور مطلق معصوم و مصون است. عدل قرآن (اهل بیت) نیز باید چنین باشد، تا بتواند عدل قرآن باشد. در غیر این صورت چه چیز این دو را در یک مقام جمع می‌کند؟
2. حدیث سفینه‌ی نوح: قال رسول اللّه(ص): «انّما مثل اهل بیتی کمثل سفینة نوح من رکبها نجا و من تخلف عنها غرق (هلک). و من تقدمها مرق، و‌من لزمها لحق»12 پیامبر(ص) فرمود:مثل اهل بیت من همانند مثل سفینه‌ی نوح است که هر که در آن سفینه سوار شد نجات یافت و هرکه از آن تخلف کرد، غرق (هلاک) شد. (تنها باید با اهل بیت باشد نه جلوتر از آن‌ها و نه عقب‌تر از آن‌ها، زیرا) و هرکه جلو افتاد منحرف شد و هرکه همراه و ملازم این سفینه بود به حق ملحق شد و به مقصود رسید.

(صفحه 189

در صورتی اهل بیت همانند سفینه‌ی نوح، به طور مطلق وسیله‌ی نجات خواهند بود و هر که همراه آنان باشد مطلقاً به مقصد خواهد رسید، که از هر اشتباه و انحراف و خطای علمی و عملی مصون باشند. یعنی به طور مطلق معصوم باشند، در غیر این صورت امکان غرق شدن و همراهان خود را نیز غرق کردن برای آنها وجود دارد و این با محتوای کلام پیامبر(ص) نمی‌سازد.
3. عن الرضا(ع): …الإمام أمین اللّه فی خلقه و‌حجته علی عباده و‌خلیفته فی بلاده و‌الدّاعی إلی اللّه و‌الذّابّ عن حرم اللّه، الإمام المطهّر من الذّنوب، و‌المبرّا عن العیوب، المخصوص بالعلم، الموسوم بالحلم، و‌نظام الدین و… و‌إنّ العبد إذا اختاره اللّه عزّوجل لامور عباده شرح صدره لذلک، و‌أودع قلبه ینابیع الحکمة، ألهمه العلم الهاماً فلم یعی بعده بجواب و‌لا یحیر فیه عن الصّواب فهو معصوم مؤیّد موفق مسدّد، قد آمن من الخطایا و‌الزلل و‌العثار، یخصّه اللّه بذلک لیکون حجته [البالغة] علی عباده و‌شاهده علی خلقه….13
حضرت رضا(ع) فرمود: امام امین خداوند در خلق او و حجت او بر بندگانش و خلیفه‌ی او در سرزمین‌هایش می‌باشد. و دعوت کننده به سوی خدا، و مدافع از حریم‌های الهی است. امام از گناه پاک، و از عیب‌ها مبرا بوده، علم (حقیقی) ویژه‌ی او است. بردباری و نظم دین به نام او می‌باشد….
و هرگاه خدا بنده‌ای را برای سرپرستی امور بندگانش برگزید، به او برای این کار شرح‌صدر عنایت می‌فرماید، و چشمه‌های حکمت را در قلبش به ودیعه می‌نهد، علم را آن‌چنان به او الهام می‌کندکه هرگز در پاسخ پرسشی درمانده نشود و در حرکت به راه صواب حیران نمی‌ماند. پس او معصوم، مورد تأیید، موفق و استوار در راه حق می‌باشد. تحقیقاً از خطاها و لغزش‌ها و اشتباهات در امان می‌باشد. خداوند او را به این امر (عصمت) مخصوص گردانیده است تا حجت بالغه‌ی الهی بر بندگانش بوده و شاهد او بر خلقش باشد….
4. عصمت سایرین: چهارمین گروهی که در قرآن به عنوان معصوم معرفی شده‌اند، بعد از ملائکه، انبیا و ائمه، افرادی هم‌چون حضرت زهرا(ع) و حضرت مریم(ع) می‌باشند، هرچند این افراد هیچ‌یک از عناوین سابق را ندارند و لیکن در قرآن عصمت آنان تضمین شده است. اینک به برخی از آیات که بیانگر عصمت حضرت

 

(صفحه 190)

مریم است اشاره می‌کنیم:
و‌إذ قالت الملائکة یا مریم إنّ اللّه اصطفیک و‌طهّرک و‌اصطفیک علی نساء العالمین (آل عمران،3/42)، و هنگامی که فرشتگان گفتند: ای مریم تحقیقاً خداوند تو را برگزید و پاکیزه گردانید و بر زنان جهانیان برتری بخشید. فعل «طهرک» که فاعل آن خداوند است، بر‌عصمت مریم(ع) دلالت دارد. چنان‌چه واژه‌ی «اصطفیک» نیز خالی از اشاره نیست. هم‌چنین سخن گفتن فرشتگان با مریم و سخن گفتن خداوند با او، دلیل بر‌پاکی و صفای نفس او است و شاهدی بر عصمت او. در آیه‌ی دیگر او را در کنار فرزند معصومش به عنوان دو آیه الهی بر مردم معرفی می‌کند و می‌فرماید: و‌جعلنا ابن مریم و اُمه آیة و‌آویناهما إلی ربوة ذات قرار و‌معین. (مؤمنون، 23/50)، و ما پسر مریم و مادرش را آیت و معجزه‌ی بزرگی برای مردم قرار دادیم و آن دو را در سرزمین بلندی که مکانی هموار و چشمه سار بود (شام و بیت المقدس) منزل دادیم.
و در مورد حضرت زهرا(ع)، آیه‌ی تطهیر بر‌عصمت حضرت دلالت دارد، که قبلاً گذشت.

بررسی برخی اشکالات

1. یکی از شبهات این است که اگر پیامبران معصومند، چرا در قرآن به بعضی از انبیا، هم‌چون ابراهیم(ع) و یوسف‌(ع) نسبت دروغ داده شده است. مثلاً قرآن از قول حضرت ابراهیم‌(ع) نقل می‌کند: قال بل فعله کبیرهم هذا فاسألوهم إن کانوا ینطقون (انبیاء، 21/63)، ابراهیم گفت: بلکه بزرگ آن‌ها این کار را انجام داده باشد. (بت‌ها را جملگی بت بزرگ شکسته و خرد کرده است) پس از خودشان بپرسید اگر سخن می‌گویند. در حالی حضرت ابراهیم‌(ع) این سخنان را می‌گوید، که اولاً خود او این کار را کرده است و ثانیاً می‌داند که نمی توان از بت‌های سنگی و چوبی چیزی پرسید، حال چگونه می توان این خلاف گویی را پاسخ داد؟
و در جایی دیگری باز قرآن از قول ابراهیم‌(ع) نقل می‌کند: فنظر نظرة فی النجوم فقال إنّی سقیم (صافّات، 37/88) ابراهیم نگاهی به ستارگان کرد. آن‌گاه گفت: من بیمار هستم، در حالی که ابراهیم بیمار نبود.
یا در مورد حضرت یوسف قرآن نقل می‌کند: أیتها العیر إنکم لسارقون (یوسف،

 

(صفحه 191)

 

12/70)، ای کاروانیان شما قطعاً دزد هستید. در حالی که واقعاً افراد کاروان دزدی نکرده بودند و به دستور خود حضرت یوسف پیمانه دربار آن‌ها گذاشته شده بود. و موارد دیگری از این قبیل که در قرآن آمده است.
در پاسخ این شبهه باید توجه کرد که، ‌چنان‌چه در حدیث از قول امام صادق(ع) آمده است:14حضرت ابراهیم(ع) مطلب را به صورت جمله‌ی شرطیه بیان کرد و مفهومش این بود که اگر شرط تحقق یابد، مطلب چنین است و اگر تحقق نیابد، پس چنین نیست و چون تحقق شرط در این مورد که سخن گفتن بت‌های چوبی و سنگی است، محال بود پس مطلب روشن بود که غیر از ظاهر کلام است، توضیح این که ابراهیم(ع) گفت: از خودشان بپرسید. اگر سخن می‌گویند؟ پس بت بزرگ این کار را کرده است و چون شرط تحقق ندارد (سخن گفتن بت‌ها محال است) پس بت بزرگ هم این کار را نکرده است. به عبارت دیگر ابراهیم(ع) سخن خود را در قالب یک قیاس استثنایی این گونه بیان فرمود: «اگر چنان‌چه بتها سخن بگویند. این کار را بت بزرگ انجام داده است، و لیکن مقدم محال است (بت‌ها سخن نمی‌گویند) پس تالی نیز باطل است (این کار را بت بزرگ انجام نداده است.)
در مورد حضرت یوسف نیز باید دقت کرد: اولاً سخن فوق ـ ای کاورانیان شما دزد هستید‌‌ـ سخن یوسف‌(ع) ‌نبود، بلکه سخن غلام او بود که از حقیقت مطلب خبرنداشت. ثانیاً مصلحت نگهداری برادر و انجام امور طبق برنامه چنین اقتضایی را داشت و ثالثاً: چنان‌که درحدیث امام صادق‌(ع) آمده است: مرادش این بود که شما یوسف را از پدرش دزدیده‌اید و به همین دلیل نگفت: شما پیمانه ملک را دزدیده‌اید. بلکه گفت: شما دزد هستید.
2. قرآن کریم گاهی نسبت «عصیان»‌ به برخی ازپیامبران می دهد. مثلاً‌نسبت به آدم(ع) می‌فرماید: و‌عصی آدم ربّه فغوی (طه، 20/‌121) یعنی آدم پروردگارش را نافرمانی کرد پس دچار غوایت شد. حال اگر حضرت آدم که پیامبر است معصوم بود نباید عصیان پروردگار را می کرد.
در پاسخ این شبهه به چند نکته باید توجه کرد، اولاً‌چنان‌که در روایت از امام رضا‌(ع) آمده است،15 این عصیان قبل از نبوت بود (دقت شود قبل از نبوت و آمدن شریعت و تکلیف نه قبل از نبوت حضرت آدم، به عبارت دیگر قبل ازنبوت عامه نه قبل
 

(صفحه 192)

از نبوت خاصه) و قبل از نبوت، امر و نهی تحریمی وجود ندارد.
ثانیاً: امر و نهی به دو دسته تقسیم می شود: امر و نهی مولوی و امر و نهی ارشادی. آنچه خلاف عصمت و عدالت است تخلف از امر و نهی مولوی است که خلاف ادب عبودیت و منافی با مولویت مولا است نه امرو نهی ارشادی که لطمه و ضرر آن به خود بنده متوجه می شود وبه مولیت مولا لطمه‌ای وارد نمی شود. حال نزدیک شدن به شجره (گندم و یا هر درخت دیگر) در هیچ یک از شرایع الهی حرام نبوده است، دلیل دیگری که برای ارشادی بودن نهی مذکور دلالت دارد آن است که در نهی نتیجه‌ی ارتکاب که اخراج از بهشت باشد ذکر شده است و هرجا در امرو نهی نتیجه‌ی ارتکاب عمل ذکر شود، معلوم می شود که عنایت روی نتیجه است نه عبودیت و مولویت.
ثالثاً: اصطلاحاتی از قبیل: عصیان، ذنب، سیئة، جناح، گناه و … معانی متعددی دارد. گاهی به ترک یک عمل سزاوار و مستحب نیز که اصطلاحاً به آن «ترک اولی» گفته می‌شود، عصیان یا ذنب اطلاق می‌شود. بدیهی است که چنین عصیانی با عصمت منافات ندارد. این عصیان یا ذنب و یا غیر آن، عصیان نسبی است و به مصداق «حسنات الابرار سیئات المقربین» سیئه محسوب می‌شود، در حالی که آن‌چه در بحث عصمت مطرح است عصیان و گناه مطلق است. به هرحال کار آدم و برخی دیگر از انبیاء و ائمه «ترک اولی» محسوب می‌شد نه گناه مصطلح و مطلق.
رابعاً: اگر عصیان آدم‌(ع) گناهی که خالف عصمت و عدالت محسوب می‌شود، بود، باید پس از توبه او و قبولی توبه از سوی خداوند همه آثار منفی آن از جمله خروج از بهشت برطرف می‌شد و آدم‌(ع) دوباره به بهشت برمی‌گشت در حالی که چنین نشد، پس اخراج از بهشت اثر وضعی و نتیجه‌ی قهری فعل آدم‌(ع) بود مانند ناپرهیزی بیمار و طولانی شدن بیماری که نتیجه قهری آن است. بنابراین آدم‌(ع) مرتکب نهی تحریمی نشده بود که به عصمت او حتی قبل از نبوتش خدشه‌ای وارد شود.
3. آیات دیگری در قرآن وجود دارد که نسبت ظلم، گناه، ترسِ حرام، عصبانیت و… به پیامبران داده است. این موارد نیز علاوه بر نکات فوق باید به نوعی تأویل شود. در اینجا با نقل قسمت‌هایی از حدیثی که طبرسی(ره) در احتجاج از امام رضا‌(ع) نقل کرده است به بعضی از این نمونه‌ها و کیفیت پاسخ امام(ع) اشاره می‌شود.16

 

(صفحه 193)

پاسخ‌های امام رضا‌(ع) به شبهات وارده بر عصمت پیامبران

 

الف) از امام درباره‌ی این آیه سئوال شد که خداوند می‌فرماید: فلمّا جنّ علیه اللّیل رأی کوکباً قال هذا ربی (انعام/76) چگونه ابراهیم‌(ع) که پیامبر خدا است اظهار می‌دارد که این ستاره پروردگار من است؟!
امام(ع) فرمود: ابراهیم هنگامی که از مخفی‌گاه خود بیرون آمد با سه گروه برخورد کرد: گروهی ستاره‌ی زهره را می‌پرستیدند و گروهی ماه و گروهی خورشید را.
پس هنگامی که شب او را فرا گرفت، زهره را دید و از روی انکار و استخبار و به شکل پرسشی گفت: این پروردگار من است؟! پس هنگامی که ستاره افول کرد، گفت افول کنندگان را دوست ندارم، زیرا افول از صفات موجود محدث است و از صفات قدیم نیست و… همین طور به صورت پرسش انکاری نسبت به ماه و خورشید و سرانجام گفت: یا قوم إنّی بریء مما تشرکون إنّی وجّهت وجهی للّذی فطر السّموات والأرض حنیفاً و‌ما أنا من المشرکین (انعام، 6/78ـ 79)
ب) از امام‌(ع) درباره‌ی این آیه سؤال شد: فوکزه موسی فقضی علیه قال هذا من عمل الشّیطان (قصص، 28/15) یعنی موسی‌(ع) مشتی بر‌او نواخت و با آن مشت کار او ساخته شد. گفت این از عمل شیطان است.
پرسش این است که چرا موسی‌(ع) چنین کرد و چنین گفت؟ امام رضا‌(ع) فرمود: موسی(ع) وارد شهری از شهرهای فرعون شد در حالی که مردم آن شهر از ورود او غافل بودند. (در بین مغرب و عشاء وارد شده بود). فوجد فیها رَجُلَین یقتتلان هذا من شیعته و‌هذا من عدوّه فاستغاثه الّذی من شیعته علی الّذی من عدوّه فوکزه موسی فقضی، علی العدو بحکم اللّه تعالی ذکره فمات، فقال: «هذا من عمل الشیطان» یعنی الاقتتال الّذی وقع بین الرجلین، لا ما فعله موسی من قتله إیّاه. إنّه ـ یعنی الشیطان ـ عدوّ مضلّ مبین. (قصص/15)
موسی(ع) پس از ورود، دو مرد را یافت که با هم می‌جنگند یکی از شیعیانش بود و دیگری از دشمنانش. پس آن که شیعه‌ی او بود بر‌علیه دشمنش از او کمک خواست. سپس موسی(ع) بر‌او مشتی نواخت، موسی بر‌دشمن به حکم خدای متعال عمل کرد و او مُرد. آن گاه گفت: این کار ـ یعنی جنگ بین این دو مرد ـ از عمل شیطان بودند نه آن‌چه موسی انجام داد که کشتن او باشد. به درستی که او ـ یعنی شیطان ـ دشمن گمراه کننده‌ی آشکاری است.

(صفحه 194)

ج) از حضرت در مورد کلام حضرت موسی به دنبال این قضیه سؤال شد که گفت: ربّ إنّی ظلمت نفسی فاغفر لی، (قصص/16) که به خود نسبت ظلم می‌دهد و طلب آمرزش می‌کند، چرا؟
امام‌(ع) فرمود: می‌گوید: (مراد موسی(ع) این است) که من خودم را به خاطر وارد شدن در این شهر در جایگاهی قرار دادم که جای من نبود. پس اغفر لی یعنی: مرا دشمنانم بپوشان که بر من دست نیابند و مرا بکشند. فغفر له (قصص/16) یعنی خداوند او را از دشمنانش پوشاند: إنّه هو الغفور الرّحیم، سپس گفت: پروردگارا به خاطر نعمتی که به من دادی از این نیرو و قوت طوری که مردی را با مشتی کشتم «هرگز پشتیبان مجرمان نخواهم بود، (قصص/17) بلکه با این نیرو تنها در راه تو جهاد خواهم کرد، تا خشنود شوی.
د) باز از امام‌(ع) در مورد سخن دیگر موسی‌(ع) سؤال شد که به فرعون گفت: فعلتها إذاً و‌أنا من الضّالین، (شعراء، 26/20) در حالی آن کار را کردم که از ضالّین بودم. چرا موسی‌(ع) به خود نسبت گمراهی می‌دهد؟
امام رضا(ع) فرمود: فرعون به موسی(ع) وقتی که پیش او رفت، گفت: «وکردی آنچه را کردی، در حالی که از کافرین بودی» (شعراء/18) موسی گفت: انجام دادم در حالی که از گمراهان بودم (شعراء/20) (از گمراهان) از راه، به خاطر ورود به شهری از شهرهای تو. (یعنی مراد از ضالّین در آیه فوق این است که موسی‌(ع) وارد شهری از شهرهای تحت سلطه‌ی فرعون شد و با این کار جانش به خطر افتاد. گویی راه را گم کرده و به این شهر وارد شده است. خلاصه موسی نسبت ضلالت و کفر را مطابق نظر فرعون بیان می‌فرماید نه مطابق با واقع. یعنی فرعون چنین اعتقادی دارد.) «پس هنگامی که از شما ترسیدم فرار کردم، و پروردگارم به من حکم (نبوت) را بخشید و مرا از پیامبران قرار داد. (شعراء/21)
هـ) معنای این سخن حضرت موسی‌(ع) چیست؟ و‌لمّا جاء موسی لمیقاتنا و کلّمه ربّه قال ربّ أرنی اُنظر إلیک قال لن ترانی (اعراف، 7/142) (چرا این پیامبر خدا رؤیت خداوند را که امری محال است تقاضا می‌کند؟) و چگونه موسی بن عمران‌ـ کلیم اللّه‌‌ـ نمی‌داند که رؤیت خدای تعالی روا (و ممکن) نیست تا آنکه چنین سؤالی را می‌پرسد؟!
امام رضا‌(ع) فرمود: موسی بن عمران ـ کلیم اللّه ـ تحقیقاً می‌دانست که خدا منزه از آن است که با چشم‌ها دیده شود. اما هنگامی که خداوند با او سخن گفت و راز گویانه او را به خود نزدیک کرد، به سوی قومش برگشت و به آنها خبر داد که: خدای
 

(صفحه 195)

عزّ‌و‌جلّ با او سخن گفته و او را مقرّب خود قرار داده است، آن گاه آنها گفتند: هرگز به تو ایمان نمی‌آوریم تا آن که کلام خدا را همان گونه که تو شنیده‌ای، بشنویم، و قوم موسی هفتصد هزار نفر بودند، موسی از بین آنها هفتاد هزار نفر برگزید، سپس از بین این هفتاد هزار نفر، هفت هزار نفر برگزید، آنگاه از اینها هفتصد نفر برگزید سپس از بین این هفتصد نفر، هفتاد نفر برای میقات پروردگارش برگزیده و همراه آنها به سوی طور سینا روان شد، پس آنها را در دامنه‌ی کوه، بداشت و خود به سوی طور بالا رفت، و از خدای عزّوجل تقاضا کرد که با او سخن بگوید و کلامش را به آنها بشنواند، خدای تعالی با او سخن گفت، و آنها کلام او را از بالا و پایین و راست و چپ، و پشت سر و جلو، شنیدند، زیرا خدای عزّ وجلّ آن را (سخن را) در درخت ایجاد کرد، سپس آن را از درخت برانگیخت تا آنکه از تمام اطراف آن را بشنوند.
آنگاه گفتند: هرگز به تو ایمان نمی آوریم که آن چه شنیدیم کلام خداست تا آن که خدا را آشکارا ببینیم. پس هنگامی که این سخن بزرگ (وگران) را گفتند. و استکبار و سرکشی ورزیدند، خداوند بر آنها صاعقه‌ای برانگیخت که آنها را به خاطر ظلمشان گرفت و مردند.
آنگاه موسی گفت: پروردگارا زمانی که به سوی بنی اسرائیل برگشتم و آنها گفتند: چون در ادعایت مبنی بر مناجات با خدا صادق نبودی آنها را بردی و به قتل رساندی، در جوابشان چه بگویم؟
در این هنگام خداوند آنها را زنده کرد و همراه موسی برانگیخت. آنها گفتند:‌اگرتو از خدا بخواهی که خود را به تو نشان دهد تا به او بنگری حتماً‌تو را اجابت خواهد کرد، و تو به ما خبر می‌دهی که چگونه است پس ما او را آن‌چنان که شایسته است خواهیم شناخت.
موسی گفت: ای قوم من!‌مسلماً‌ خداوند با چشم‌ها دیده نمی شود و دارای کیفیت و چگونگی نیست، و تنها از راه آیاتش شناخته می شود و به سبب علامت‌هایش معلوم می‌شود.
گفتند: به تو ایمان نمی آوریم تا آنکه (این مطلب را) از خدا بخواهی. پس موسی گفت: پروردگارا تحقیقاً تو سخن بنی اسرائیل را شنیده‌ای و تو به صلاح آنها آگاه‌تری. سپس خدای عزّوجلّ به موسی وحی کرد که ای موسی آنچه از تو درخواست کرده‌اند را از من بخواه. و من به خاطر جهل آنها تو را مؤاخذه نخواهم کرد. در این هنگام موسی گفت:

 

(صفحه 196

 

«رب أرنی أنظر إلیک ـ قال لن ترانی و‌لکن اُنظر إلی الجبل فإن استقر مکانه ـ و‌هو یهدی،‌(یعنی در حالی که کوه فرو می ریخت) فسوف ترانی فلما تجلی ربه للجبل ـ بآیة من آیاته ـ‌(یعنی تجلی خداوند به کوه به وسیله‌ی آیه‌ای از آیاتش بود) جعله دکّا وخرّّ موسی صعقاً فلما أفاق قال سبحانک تبت إلیک،‌(مراد از این سخن موسی این است که) می گوید : از جهالت قوم خود به معرفت نسبت به تو بازگشتم. وأنا اول المؤمنین‌(یعنی من اولین کسی هستم) از اینان که ایمان دارم که تو دیده نمی شود.
خلاصه پاسخ امام‌(ع)‌این است که این پرسش و تقاضا، از خودحضرت نبود بلکه در واقع پرسش قوم حضرت موسی بود.
و) از امام رضا‌(ع)‌درباره ی این کلام خداوند سؤال شد که درباره‌ی حضرت یوسف می‌فرماید:‌و‌لقد همّت به و‌همّ بها لولا أن رأی برهان ربّه‌(یوسف /‌24)، و اگر یوسف معصوم بود پس چرا آهنگ آن زن را کرد؟)
امام رضا(ع) فرمود: آن زن قصد یوسف کرد. و اگر برهان ربّش را نمی دید، او هم، آهنگ آن زن را می کرد، ( به صورت جمله‌ی شرطیه) ولکن یوسف چون معصوم بود و معصوم به انجام گناه اهتمام نمی ورزد وآن را هیچ‌گاه انجام نمی دهد. (آن‌گاه امام‌(ع)‌فرمود): پدرم از پدرش حضرت صادق‌(ع)‌برایم حدیث کرد که حضرت فرمود: آن زن قصد انجام گناه کار و حضرت یوسف قصد عدم انجام آن را….
ز) از حضرت درباره‌ی این آیه که درباره‌ی حضرت یونس‌ است سؤال شد: و‌ذا‌النون إذ ذهب مغاضباً‌ فظن ان لن نقدر علیه (انبیاء/‌87)، و بیاد بیاور ذا‌النون (مصاحب با ماهی) را هنگامی که خشمگین‌(از بین قومش) رفت و گمان می کرد که ما برای او تنگ نخواهیم گرفت. در اینجا دو پرسش مطرح است:
1.چرا یونس خشمگین از بین قومش رفت؟
2. چرا گمان کرد که خدا بر او تنگ نخواهد گرفت ویا بر حسب تفسیر دیگری بر او قدرت پیدا نخواهد شد؟ امام رضا‌(ع)‌فرمود:
آن شخص (ذا‌النون) یونس بن متی بود خشمگین به خاطر (اعمال قومش از بین آنها) رفت. گمان کرد. یعنی یقین داشت که بر او تنگ نمی گیریم. (مفهوم لن نقدر: قدرت نداریم نیست بلکه) روزی او را بر او تنگ نمی گیریم است. و از همین قبیل است سخن خدای تعالی و‌أما إذا ما ابتلاه فقدر علیه رزقه (فجر،89/16) (که مفهوم قدر) یعنی تنگ

 

(صفحه 197)

گرفت و روزی او را کم کرد. فنادی فی الظلمات، در تاریکی شب و تاریکی دریا و تاریکی شکم ماهی (خداوند را ندا در دارد) أن لا اله الاّ أنت سبحانک إنی کنت من الظالمین، من به سبب ترک عبادتی که باعث روشنی چشم من بود در شکم ماهی (خود را از ظالمین می دانم، مراد ظلم به مفهوم مصطلح آن نبود بلکه سلب امکان عبادت در شکم ماهی بود.)
پس خداوند دعای او را اجابت کرد و خدا ی عزّّ‌و‌جلّ فرمود:‌فلو‌لا کان من المسبّحین للبث فی بطنه إلی یوم یبعثون.‌(صافات، 37/‌144)
ح) از حضرت درباره‌ی این آیه پرسیده شد که می فرماید:‌حتی إذا استیأس الرُّسُلُ و‌ظنوا أنهم قد کذبوا جاءهم نصرنا (یوسف/110)، منظور این است که اولاً چرا پیامبران مأیوس شدند؟ و ثانیاً‌چرا گمان کردند که تکذیب شده‌اند؟
امام رضا‌(ع)‌فرمود:
خداوند می‌فرماید: تا آن که پیامبران از قوم خود مأیوس شدند (نه از نصر و عنایات الهی) و قوم آنها (نه خود پیامبران) گمان کردند که پیامبران حتماً‌تکذیب شده اند. در این هنگام نصر و کمک ما برای پیامبران آمد.
ط) از حضرت درباره‌ی این آیه سئوال شد:‌لیغفر لک اللّه ما تقدم من ذنبک و‌ما تأخر‌(فتح، 48/1)، مراد این است که مگر پیامبر اسلام‌(ص) مرتکب گناهی شده است که خداوند می فرماید: این فتح را نصیب تو کردیم تا گناهان گذشته و آینده‌ات آمرزیده شود؟
امام رضا‌(ع) فرمود:
هیچ‌کس در نظر مشرکان اهل مکه گناهکارتر از رسول اللّه‌(ص) نبود، زیرا آنان سیصد و شصت بت را به غیر خدا عبادت می کردند. پس هنگامی که پیامبر آنان را به توحید و تنها پرسش خدای یکتا فراخواند. این امر برایشان بزرگ و عظیم آمد. (نفی شرک و بت پرستی را گناهی بزرگ برای پیامبر شمردند) و گفتند:‌أجعل الآلهة إلهاً واحداً إنّ هذا لشیء عجاب. فانطلق الملأ منهم أن امشوا و‌اصبروا علی آلهتکم إنّ هذا لشیء یراد. ما سمعنا بهذا فی الملة الآخرة إن هذا إلا اختلاق‌(ص/‌5‌ـ 6) (بت پرستان گفتند): آیا ما خداهای متعدد را تنها یک خدا قرار دهیم، این چیز عجیبی است. آن‌گاه ملأ و سردمدارانِ آنها گفتند: بروید و نسبت به خدایانتان مقاومت ورزید، این چیزی است ناصواب. ما این مطلب را در گروه دیگری نشنیده‌ایم و این نیست مگر ساخته‌ی (پیامبر).
پس هنگامی که خدای عزوجل مکه را برای پیامبرش گشود، به او فرمود: ای

(صفحه 198)

محمد! إنا فتحنا لک فتحاً‌مبینا لیغفر لک اللّه ما تقدم من ذنبک و ما تأخر،‌(تا خداوند گناهان گذشته و آینده‌ی تو را) نزد مشرکان اهل مکه بپوشاند. به وسیله‌ی دعوت کردن آنها به وحدانیت خدا از سوی تو، در این صورت آنچه در گذشته یا در آینده‌ی آنان برای تو گناه تصور می کردند همگی از بین رفت، چون گروهی از مشرکان مکه مسلمان شدند وگروهی از مکه خارج شدند و آن‌که از آنها باقی ماند یارای انکار توحید را ندارد زیرا مردم همگی به سوی آن دعوت شده‌اند، بنابراین گناه او نزد آنان (نفی شرک و بت پرستی) با پیروزی او بر آنان پوشیده شده و از بین رفت.
ی‌) از حضرت درباره‌ی این آیه سئوال شد. عفا اللّه عنک لم أذنت لهم‌(توبه،9/‌44) خدا تو را عفو کرد. چرا به آنها اجازه‌ی دادی؟
امام رضا‌(ع)‌فرمود: این آیه از مواردی است که خداوند در این مطلب پیامبرش را مخاطب قرار داده است، در حالی که مرادش امت پیامبر‌(ص) می باشد. (در واقع خداوند امت را مؤاخذه می کند که چرا برای ترک جهاد از پیامبر اجازه خواستید؟ هر‌چند خداوند شما را نبخشیده است) و هم‌چنین است کلام خدای تعالی:‌لئن أشرکت لیحبطنّ عملک و‌لتکوننّ من الخاسرین (زمر،39/‌65)، در این آیه نیز هر چند مخاطب پیامبر است اما مراد امتش می باشند. و همچنین است سخن خدای عزّوجلّ:
و‌لو لا أن ثبتناک لقد کدت ترکن إلیهم شیئاً‌قلیلاً‌(اسراء،16‌/74) (منظور این آیه نیز امت می باشند نه شخص پیامبر‌(ص)).
ک) و از حضرت درباره‌ی این آیه سئوال شد: و‌إذ تقول للّذی أنعم اللّّه علیه و‌أنعمت علیه أمسک علیک زوجک و اتّق اللّّه و‌تخفی فی نفسک ما اللّه مبدیه و‌تخشی النّاس و‌اللّه أحق أن تخشاه‌(احزاب،33/‌37) (مقصود این است که اولاً‌چرا پیامبر آنچه را خداوند آشکار فرمود را پنهان می کرد؟ و ثانیاً‌چرا به جای آنکه از خدا بترسد، از مردم می ترسید؟)
امام رضا(ع) فرمود:
… هنگامی که زیدبن حارثه به پیامبر(ص) عرض کرد: همسرم بد‌اخلاق است و قصد دارم او را طلاق دهم. پیامبر به او فرمود: أمسک علیک زوجک و‌اتّق اللّه، (از خدا بترس و همسرت را نگهدار) این در حالی بود که خداوند تعداد همسرانش را به او اعلام کرده بود و این زن (زینب، همسر زیدبن حارثه) نیزجزء‌همسرانش از سوی خداوند معرفی شده بود، این مطلب را پیش خود پنهان کرده و برای زید آشکار نمی کرد، و از(صفحه 199)
 

مردم ترسید که بگویند: محمّد به غلام آزاد شده خود می گوید: همسرت به زودی همسر من خواهد شد، و این مطلب را بر او عیب بشمرند، پس خدای عزوجل این آیه را نازل فرمود:‌و‌إذ تقول للّذی أنعم اللّه علیه، (بیاد بیاور وقتی را که به کسی که خود خداوند به سبب اسلام نعمت بخشیده بود) «و‌أنعمت‌علیه» یعنی (و تو نیز به سبب آزاد کردنش به او نعمت بخشیدی) أمسک علیک زوجک و اتّق اللّّه و‌تخفی فی نفسک ما اللّه مبدیه و‌تخشی النّاس و‌اللّه أحق أن ‌تخشاه، همسرت را نگهدار و تقوای الهی پیشه کن آنچه خدا آن را آشکار کرد پیش خود پنهان می کرد و از مردم می ترسیدی در حالی که خداوند سزاوارتر است که از او بترسی.سپس خدای عزّوجلّ او را به تزویج پیامبرش محمد‌(ص) درآورد و در این‌باره (آیه) قرآنی نازل کرده و فرمود:‌فلمّا قضی زید منها وطراً زوجناکها لکیلا یکون علی المؤمنین حرج فی أزواج أدعیائهم إذا قضوا منهنّ وطراً و‌کان أمر اللّّه مفعولاً (احزاب/‌37) (پس از آن که دوران همسری زید با او به انتها رسید، او را به تزویج تو در آوردیم تا بر مؤمنین نسبت به همسران فرزند خوانده‌هایشان (ازدواج با همسر فرزند خوانده شان) پس از آنکه دوران زناشویی با آنها سرآمد حرج و سختی نباشند، و امر خداوند مسلماً انجام شدنی است). آن‌گاه خداوند متعال می دانست که منافقان این ازدواج را بر او عیب خواهند گرفت، پس این آیه را نازل فرمود:‌ما کان علی النّبی من حرج فیما فرض اللّه له (احزاب/‌38)، نسبت به آنچه که خداوند بر پیامبر واجب کرده است، حرجی بر او نیست.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1.المنجد/510.

2. همان.

3. طبرسی، مجمع البیان، 9 و 10/412، ذیل آیه‌ی مذکور.

4.علامه طباطبایی، المیزان، 8/ 142؛ الالهیات، 3/158.

5. همان، این تعریف از ارشاد الطالبین نقل شده ولی سایر کتب کلامی، مانند کشف المراد نیز آن را پذیرفته اند.

6.نهج البلاغه، خطبه91 (اشباح).

7. مصباح الشریعه، الباب الثامن و الستون/45.

8. کلینی، اصول کافی، باب طبقات الانبیاء و الرسول و الائمه علیهم، ح 4.

9. همان، باب ما نصّ اللّه و‌رسوله علی الأئمّة، ح1.

10.عن ابن ابی نصر عن ابی الحسن الرضا(ع) قال: سألته من قول اللّه عزّوجل: «یا أیّها الّذین آمنوا اتقوا اللّه و‌کونوا مع الصادقین» قال: «الصّادقون هم الأئمه و‌الصدیقون بطاعتهم.»‌(کافی، باب ما فرض اللّه عز و جل و رسوله…)

11.طبرسی، احتجاج، 2/380.

12.همان.

13. اصول کافی، باب نادر جامع فی معرفة الامام/136.

14. احتجاج، 2/354.

15. همان/426.

16.همان/447 به بعد.
  آیه هدایت و عصمت و افضلیت امام از دیدگاه شیعه امامیه، عصمت و افضلیت، از صفات لازم برای امام به‌ شمار می‌رود؛ یعنی امام باید از هرگونه خطا و گناه مصون باشد.

چکیده

مفاد آیه اهتداء (آیه 35 سورة یونس) این است که پیروی از کسانی مجاز است که از هدایت افاضی الهی برخوردارند و در هدایت کردن دیگران، از هدایت اکتسابی بی‌نیازند. همچنین مفاد آیه این است که ایصال به مطلوب، تنها از کسانی ساخته است که از هدایت افاضی برخوردار باشند و چنین افرادی معصومند. با دلالت آیه بر عصمت امام، دلالت آن بر افضلیت امام نیز روشن است؛ زیرا معصوم بر غیر معصوم برتری دارد.

کلید واژه‌ها: امام، امامت، عصمت، افضلیت، هدایت، هدایت بی‌واسطه، هدایت افاضی، هدایت اکتسابی، ایصال به مطلوب، ارائه طریق (نشان دادن راه).

از دیدگاه شیعه امامیه، عصمت و افضلیت، از صفات لازم برای امام به‌شمار می‌رود؛ یعنی امام باید از هرگونه خطا و گناه مصون باشد. نیز در صفات لازم برای رهبری، باید بر دیگران برتری داشته باشد. متکلمان شیعه، برای اثبات این مطلب، به طریق عقلی و نقلی (قرآن و سنت) استدلال کرده‌اند که آیه اهتدا (یونس: 35) از آن جمله است[1]:

(قُلْ هَلْ مِن شُرَکَآئِکُم مَّن یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ قُلِ اللّهُ یَهْدِی لِلْحَقِّ أَفَمَن یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَن یُتَّبَعَ أَمَّن لاَّ یَهِدِّی إِلاَّ أَن یُهْدَی فَمَا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ)

]به مشرکان[ بگو: آیا شریکانی که برای خدا برگزیده‌اید به حق هدایت می‌کنند؟ بگو: خدا به حق هدایت می‌کند. آیا کسی که به حق هدایت می‌کند، به پیروی کردن از او سزاوارتر است یا کسی که خود از هدایت بی‌بهره است مگر آن که (توسط دیگری) هدایت شود؛ پس چگونه داوری می‌کنید؟

به این آیه کریمه، هم بر لزوم عصمت امام استدلال شده است و هم بر وجوب افضلیت امام.

اقوال در قرائت  آیه

اقوال قراء در قرائت جمله «اَمَّن لایهدی» مختلف است:

لایَهْدِی (به فتح یاءو سکون هاء و تخفیف دال): اهل کوفه به جز عاصم .

لایَهْدِّی (به فتح یاء و سکون هاء و تشدید دال): اهل مدینه به جز ورش.

لایَهَدِّی (به فتح یاء و هاء و تشدید دال): ابوعمرو، ابن کثیر، ابن عامر، ورش.

لایَهِدّی (به فتح یاء و کسر هاء و تشدید دال): عاصم، یعقوب.

لایِهِدّی (به کسر یاء و هاء و تشدید دال): حمّاد و یحیی از ابوبکر.

قرائت‌های یاد شده، جنبة اجتهادی دارد و برای هر یک، به وجهی استدلال شده است. قرائت‌های چهارگانه ـ غیر از قرائت اول ـ یک معنا دارند؛ زیرا ریشة همگی، واژه «یهتدی» از باب افتعال است که حروف تاء و دالِ آن، در یک‌دیگر ادغام شده است و معنای آن، هدایت داشتن (بهره مندی از هدایت) است. معنای آن، مطابق قرائت اول، هدایت‌گری است.[2]

دلالت آیه بر عصمت امام

دلالت آیه بر عصمت امام، دو گونه تقریر دارد که بر لازم یا متعدی بودن کلمة«یهدی» در جمله «امّن لایهدی» مبتنی است.[3]

تقریر اول: علّامة حلّی دلالت آیه بر لزوم عصمت امام را بر اساس متعدی بودن کلمة «یهدی» تقریر کرده است.[4] براین اساس، مفاد آیه این است که آیا کسی که به حق هدایت می‌کند، سزاوارتر است از او پیروی شود یاکسی که تا از سوی دیگری هدایت نشود، به حق هدایت نخواهد کرد؟

روشن است فردی که هدایت او وابسته به هدایت از سوی فردی دیگر است معصوم نیست؛ زیرا فرد معصوم، به هدایت شدن از سوی فردی دیگر نیاز ندارد؛ زیرا از هدایت اعطایی و افاضی الهی برخوردار است. بنابراین در آیه دو گزینه با یک‌دیگر مقایسه شده است:

الف: فردی که در هدایتگری به حق، به هدایت یافتن از سوی فردی دیگر نیاز دارد (رهبر غیر معصوم)؛

ب: فردی که در هدایتگری به حق، به هدایت یافتن از سوی فردی دیگر نیاز ندارد (رهبر معصوم).

از این که رهبری گونه اول، مردود و رهبری گونه دوم، مقبول شناخته شده است، به دست می‌آید که انسان، باید از پیشوای معصوم پیروی کند.

تقریر دوم: علّامة طباطبایی، هدایت در آیه را به معنای ایصال به مطلوب گرفته و دلالت آیه بر عصمت امام را بر اساس لازم بودن کلمة یهدی (یَهِدّی) تقریر کرده است. تقریر وی از مقدمات ذیل تشکیل شده است:

1. قرائت دایر و رایج «لایهدی» به کسرهاء و تشدید دال است که اصل آن «یهتدی» است و ظاهر جمله «لایَهِدّی اِلّا أنْ یُهدی» این است که هدایت فرد، از خودش نیست؛ بلکه از سوی دیگر است.

2. برابر جملة «یَهْدی اِلَی الْحَقِّ»، جمله «مَنْ لایَهِدّی» قرار داده شده است، با این که  مقابل هدایت کردن به سوی حق، هدایت نکردن به سوی حق است، نه هدایت نشدن به حق، و مقابل هدایت نشدن به حق، هدایت شدن به حق است.

3. لازمه این مقابله این است که هدایت شدن به واسطه دیگری، با هدایت نکردن به حق ملازمه دارد. همچنین هدایت کردن به حق، با هدایت داشتن بالذات (هدایت غیر اکتسابی) ملازم است.

4. بنابراین کسی که به حق هدایت می‌کند، باید با‌لذات از هدایت برخوردار باشد؛ یعنی هدایت او از سوی دیگری نباشد و کسی که به واسطه غیر هدایت می‌شود، هرگز هدایت کننده به حق  نخواهد بود. بر این اساس، هدایت به حق، یعنی رساندن به حق و متن واقع، جز از سوی خداوند یا کسی که خداوند او را بدون واسطه از هدایت برخوردار ساخته است (هدایت او افاضی است نه اکتسابی) امکان پذیر نیست.

از آنچه گفته شد به دست آمد که مقصود از هدایت در آیه، ایصال به مطلوب است، نه نشان دادن راهی که به حق می‌انجامد؛ زیرا این‌گونه هدایت، ویژة خداوند و کسانی که از هدایت افاصی و بی‌واسطه برخوردارند، یعنی پیامبران الهی و اوصیای آنان نیست؛ چنان که قرآن درباره مؤمن آل فرعون فرموده است:

(وَقالَ الَّذی آمَنَ یا قَوْمِ اتَّبِعُونِ اَهدِکُمْ سَبیلَ الرَّشاد)[5]

البته در برخی آیات، هدایتگری، به خداوند اختصاص داده شده و از پیامبر صل الله علیه و آله نفی شده است مانند: آیه 56 سورة قصص؛ ولی از آیات به دست می‌آید که هدایت، به معنای ایصال به مطلوب، بالاصالة مخصوص خداوند است و پیامبر صل الله علیه و آله بالتبع و با اذن الهی از آن بهره‌مند است؛ چنان که علم غیب و توفّی نیز به صورت بالاصالة و بالذات، به خداوند اختصاص دارد و بالتبع و با اذن الهی دیگران نیز از آن برخوردارند .

خداوند درباره هدایتگری پیامبران با مشیت و امر الهی فرموده است:

(‌وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا)[6]

اشکال: در صورتی می‌توان وجود عصمت امام را از این آیه کریمه استنباط کرد که پیروی از معصوم در مقایسه با پیروی از غیر معصوم، متعین باشد، نه ارجح و اولی؛ زیرا اولویت پیروی از معصوم با جواز پیروی از غیر معصوم منافات ندارد. به عبارت دیگر، اولویت پیروی از معصوم بر پیروی از غیر معصوم، تنها بر عصمت به عنوان شرط کمال امامت دلالت می‌کند، نه شروط لزوم آن، و مفاد آیه کریمه، اولویت پیروی از پیشوای معصوم است، نه متعین بودن آن؛ زیرا واژه «أحقّ» که افعل تفضیل است، جز بر اولویت دلالت نمی‌کند.

پاسخ: مدلول ظاهری واژه «أحقّ» اولویت و برتری است، نه تَعیُّن و وجوب؛ ولی در آیه، قرینة روشنی وجود دارد که به معنای تَعَیُّن و وجوب است. در آغاز آیه، هدایتگری خداوند به حق، با عدم هدایتگری معبودان مشرکان مقایسه شده است: (قُلْ هَلْ مِن شُرَکَائِکُم مَّن یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ قُلِ اللّهُ یَهْدِی لِلْحَقِّ).

سپس به این حکم عقلی استناد شده است که (أَفَمَن یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَن یُتَّبَعَ أَمَّن لاَ یَهِدِّی) بنابراین، مطلب مذکور در آغاز آیه، مصداق قاعده یاد شده در بخش دوم آیه است، و روشن است که تبعیت از خداوند، متعین و واجب و تبعیت از معبودان مشرکان، ممنوع و ناروا است. بدین سبب، برخی کلمة «أحقّ» را به معنای حقیق دانسته‌اند، نه افعل تفضیل.[7]

اما درباره این‌که چرا در جایی که تعین و وجوب یک گزینه و ممنوعیت و ناروایی گزینه دوم مقصود است، واژة اَحقّ به کار رفته است که مدلول ظاهری آن، اولویت است، می‌توان گفت وجه آن، این بوده است که قبول مطلب برای مشرکان آسانتر باشد، و عصبیت جاهلی آنان برافروخته نشودو در این مسأله درنگ و تأمل کنند[8] و راه هدایت بر آنان هموارشود.

این روش قرآنی، نمونه‌های بسیاری دارد؛ از جمله می‌توان آیه 24 سورة سبأ را نام برد. در آغاز این آیه، از پیامبر صل الله علیه و آله خواسته شده است از مشرکان بپرسد چه کسی از آسمان و زمین به آنان روزی می‌دهد. سپس او مأموریت می‌یابد در پاسخ پرسش یادشده بگوید او خداوند است.

آن‌گاه به جای این که به مشرکان بگوید: شما بر ضلالت و ما بر هدایت هستیم، می‌گوید: «از ما و شما، یکی راه هدایت را می‌پوید و دیگری در مسیر ضلالت حرکت می‌کند». سپس از این هم فراتر رفته می‌گوید: «شما دربارة جرایم ما مورد بازخواست قرار نمی‌گیرید و ما برابر کارهای شما بازخواست نمی‌شویم». در این آیه، دربارة کارهای موحدان، واژة «أجرمنا»و دربارة کارهای مشرکان، واژه«تعملون» به کار رفته است؛ در حالی که به لحاظ واقعیت، باید عکس آن به کار می‌رفت.

این‌گونه تعابیر، از جنبة عاطفی و احساسی، نقش بسیار تعیین‌کننده‌ای در باز شدن راه تعقل و تفکر برای منحرفان و هموارشدن زمینة هدایت و ارشاد آنان دارد، و مقتضای این که قران به استوارترین روش هدایت می‌کند[9] همین است.

اشکال: مفاد جملة (مَن لا یَهِدِّی إِلاَّ أَن یُهْدَی) این است که کسانی که از هدایت بر خوردار نیستند، اگر هدایت شوند، هم خود از هدایت برخوردار خواهند شد و هم خواهند توانست دیگری را هدایت کنند (به معنای ارائه طریق)؛ در حالی که آغاز آیه، مربوطه به مشرکان است، و معبودان مشرکان، گاهی بت‌هایی بودند که اصولاً قابلیت هدایت‌پذیری نداشتند؛ بنابراین، چگونه می‌توان بخش اول آیه را مصداق بخش دوم آیه دانست که قاعده‌ای عقلی و کلی است؟

پاسخ: خواه به دلالت آیه بر عصمت پیشوا قائل شویم خواه نشویم، لازم است به اشکال مزبور پاسخ دهیم. مفسران اسلامی، وجوه مختلفی را در پاسخ به آن بیان کرده‌اند:

1. از آن‌جا که بت‌پرستان، دربارة بت‌ها اعتقاداتی داشتند که لازمه آن، برخورداری آنان از فهم و درک است، خداوند متعال دربارة آنان، به گونه‌ای سخن گفته‌ است که گویی آن‌ها هدایت و ضلالت را درک می‌کنند و اگر هدایت شوند، از ویژگی‌ هدایت برخوردار شده، و خواهند توانست دیگران را هدایت کنند.

2. در کلام، جمله‌ای در تقدیر است و آن این که اگر به بت‌ها قوه درک و فهم اعطا شود، و هدایت‌گردند، از ویژگی‌ هدایت برخوردار شده و خواهند توانست دیگران را هدایت کنند.

3. مقصود از شرکاء (معبودان مشرکان) در این آیه، فرشتگان و جن یا رهبران کفر و ضلالت است.

4. هدایت در آیه، به معنای حرکت و انتقال است؛ زیرا واژه «هدی» به این معنا به کار رفته است. مقصود این است که بت‌ها فاقد حس و حرکت می‌‌باشند و انتقال آن‌ها از مکانی به مکان دیگر، نیازمند محرکی بیرونی است.[10]

5. جملة «من لایهدی» که مستثنا منه است، به معنای چیزی است که از هدایت ذاتی یا لَدنّی برخوردار نیست؛ خواه به واسطة دیگری واجد هدایت شود یا اصلاً قابلیت هدایت نداشته باشد و کلمه «اَنْ» در مستثنا (اَن یهدی) مصدریه است و فعل یهدی را تأویل به مصدر می‌برد. جمله فعلیه‌ که به مصدر تأویل می‌شود، بر تحقق دلالت نمی‌کند؛ بر خلاف مصدری که به معمول خود اضافه می‌شود؛ بر این اساس، جمله (وَأَن تَصُومُواْ خَیْرٌ لَّکُمْ)[11] بر تحقق صوم دلالت ندارد، ولی جمله(إِن کُنَّا عَنْ عِبَادَتِکُمْ لَغَافِلِینَ)[12] بر تحقق عبادت دلالت می‌کند.

بنابراین، مصداق جمله «من لا یهدی الا ان یهدی» کسی است که خود واجد هدایت نیست، مگر این که از سوی غیر هدایت شود. حصول هدایت غیری، برای چیزی، فرع این است که قابلیت آن را داشته باشد؛ ولی اگر قابلیت آن را نداشته باشد، بر حالت فقدان هدایت باقی خواهد ماند.[13]

دلالت آیه بر افضلیت امام

همان‌گونه که پیش از این یادآور شدیم، از آیه مورد بحث، در جایگاه دلیل بر لزوم افضلیت امام بسیار سخن گفته شده است؛ ولی چگونگی دلالت آن بر این مطلب بیان نشده است. گویا تلقی آنان این بوده است که دلالت آیه بر لزوم افضلیت امام، بدیهی و بی‌نیاز از توضیح است. گواه بر این مطلب، این است که برخی عالمان اهل سنت نیز دلالت آیه بر افضلیت را پذیرفته‌اند؛ اگر چه آن را مربوط به نبوت دانسته‌اند. سعدالدین تفتازانی، پس از انکار لزوم افضلیت امام، افضلیت پیامبر را لازم دانسته و گفته است:

پیامبر، از جانب خداوند دانا و حکیم مبعوث شده است. خداوند، هر کس را که بخواهد به پیامبری برمی‌گزیند و مصالح دین و دنیا را به او وحی می‌کند. این مطلب به صورت قطعی، بر افضلیت او دلالت می‌کند و آیة (افمن یهدی الی الحق احق ان یتبع امن لایهدی الا ان یهدی فمالکم کیف تحکمون) نیز به این مطلب اشاره دارد.[14]

تفکیک امامت از نبوت توسط تفتازانی در مسأله، ناشی از مبنایی است که وی و دیگر عالمان اهل سنت درباره ابعاد و شؤون امامت دارند و آن را در اجرای احکام اسلام و برقراری عدالت و امنیت در جامه اسلامی منحصر می‌دانند و به بعد و شأن معرفتی در حوزة تبیین و حفظ دین برای امامت عقیده‌مند نیستند؛ اما در دیدگاه شیعه که امامت علاوه بر بعد اجرایی، بعد معرفتی و هدایتی نیز دارد، تفکیک مزبور، پذیرفته نیست.

علاوه بر این، از جنبة نخست نیز تفکیک وی در خور تأمل است؛ زیرا در حوزة مصالح دنیایی نیز تقدیم مفضول بر افضل ناروا است؛ چنان که وقتی گروهی از بنی اسرائیل از پیامبر خود خواستند فرماندهی را برای آنان تعیین کند، تا با دشمن بجنگند، و او با اذن خدا، طالوت را برگزید، چون فردی با نام ونشان و ثروتمند نبود، با اعتراض مردم مواجه شد. پیامبر در پاسخ به آنان گفت: «خداوند، او را از دو جهت بر شما برتری داده است؛ یکی این که از نظر جسمی نیرومندتر از شما است ودیگری این که از شما داناتر است».[15]  طالوت، پیامبر نبود؛ ولی برای آن که فرماندهی او از نظر عقل و شرع موجه و مقبول باشد، در دو ویژگی‌ لازم برای فرماندهی، بر دیگران برتری داشت.

دلالت آیه بر لزوم افضلیت کسانی که نقش هدایتگری مردم را بر عهده دارند ـ اعم از پیامبر و امام ـ در گرو آن است که  کلمة «أحق» در آیه، به اولویت تفسیر نشود؛ بلکه به تعیین و لزوم معنا شود. در این صورت، از دو گزینة: «کسی که در هدایت‌یابی و هدایتگری از هدایت دیگران بی‌نیاز است» و «کسی که در هدایت‌یابی، نیازمند هدایت دیگران است»، انتخاب گزینه‌ اول متعین و واجب می‌باشد؛ اما اگر کلمة «أحق» به معنای اولویت باشد، لزوم افضلیت امام از آیه به دست نخواهد آمد.

در هر حال، با توجه به دلالت آیه بر عصمت امام، دلالت آن بر وجوب افضلیت امام آشکار خواهد بود؛ زیرا افضلیت در دو مقولة علم و عمل جلوه‌گر می‌باشد و فرد معصوم، در هر دو زمینه، از غیر معصوم برتر است.

گفتاری نادرست

فضل بن روزبهان اشعری، در نقد استدلال علامه حلی به آیه کریمه بر لزوم افضلیت امام گفته است:

مفاد آیه، یکسان نبودن فرد واجد هدایت و فرد گمراه و برابر نبودن فرد هدایتگر باگمراه کننده است و این، مطلبی است مسلم.[16]

این گفتار، نادرست است؛ زیرا در آیه کریمه، دو فرد با هم مقایسه شده است:

یکی کسی که بدون نیاز به هدایت‌جویی از دیگران دارای هدایت است و می‌تواند هدایتگری کند و دیگری کسی که در داشتن صفت هدایت و هدایتگری، نیازمند هدایت دیگران است؛ بنابراین، در هیچ یک از دو فرض یاد شده، گمراه بودن یا گمراه‌ساختن مطرح نشده است. آری؛ با توجه به آغاز آیه که مربوط به معبودان مشرکان است، برخی از معبودان آنان، گمراه و گمراه‌کننده بودند؛ ولی این مطلب، همة معبودان آنان را شامل نمی‌شود؛ مانند فرشتگان و پاکان از جن و ارواح و حضرت مسیح علیه السلام.

دربارة مصداق‌های گونه اول نیز ویژگی‌ گمراه بودن یا گمراه‌کنندگی آنان مورد نظر نیست؛ بلکه مفاد آیه کریمه این است که آن‌ها نیز اگر بخواهند هدایت شوند و هدایتگر باشند، به هدایت‌جویی از غیر خود نیاز دارند.

نگاهی به روایات

در احادیثی که از امامان اهل بیت علیهم السلام روایت شده این آیه کریمه بر آن بزرگواران تطبیق شده است که برخی را یادآور می‌شویم.

1. ابوبصیر از امام صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود:

زمانی که ابوبکر خلافت می‌کرد، مردی را که شراب خورده بود، آوردند. ابوبکر به او گفت: «چرا این فعل حرام را انجام داده‌ای؟» آن مرد گفت: «من اگر چه مسلمان شده‌ام، منزلم میان قومی است که شراب‌خواری را حلال می‌دانند و من از حرمت شراب آگاه نبودم. اگر می‌دانستم، چنین کاری نمی‌کردم». ابوبکر به عمر گفت‌: «ای اباحفص! رأی تو در این باره چیست؟»

عمر پاسخ داد: «این مورد از معضلات است و ابوالحسن ]= امیرالمؤمنین علیه السلام‌[ حکم آن را می‌‌داند». امیرالمؤمینن علیه السلام دستور داد او را نزد مهاجران و انصار ببرند، تا اگر کسی آیة حرمت خمر را بر او تلاوت کرده است، شهادت دهد. اگر آیه حرمت خمر بر او تلاوت نشده، حد بر او جاری نشود. ابوبکر، پیشنهاد امام علیه السلام را انجام داد و هیچ‌کس بر این که آیه حرمت شراب‌خواری را بر او تلاوت کرده است، شهادت نداد؛ در نتیجه آن مرد را رها کردند.

سلمان به امیرالمؤمنین علیه السلام گفت: «یا علی! آنان را ارشاد کردی؟» امام علیه السلام پاسخ داد: «چنین کردم، تا حجت خداوند در آیة «أَفَمَن یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَن یُتَّبَعَ أَمَّن لا یَهِدِّی إِلاَّ أَن یُهْدَی فَمَا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ» را بر آنان تجدید کنم».[17]

2. در حدیث مفصلی از امام رضا علیه السلام درباره جایگاه امامت، مقام و شرایط امام چنین آمده است:

خداوند پیامبران و امامان علیهم السلام را از مخزون علم و حکمت خود چیزهایی اعطا می‌کند تا علم آنان بر علم اهل زمانشان برتر باشد.

سپس آیاتی از قرآن کریم را به عنوان شاهد بر این مطلب یادآور شد که آیه «افَمَن یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَن یُتَّبَعَ أَمَّن لا یَهِدِّی» از آن جمله است.[18]

3. امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه مورد بحث فرموده است:

مقصود از «من یهدی الی الحق» پیامبر صل الله علیه و آله و اهل بیت او، و مقصود از «من لایهدی الا أن یهدی» دیگران است.[19]

4. امام صادق علیه السلام هنگامی که درباره اصحاب پیامبر صل الله علیه و آله سخن می‌گفت، آیه «افمن یهدی الی الحق...» را تلاوت کرد. از او پرسیدند: «مقصود چه کسی است؟» امام علیه السلام فرمود: «علی علیه السلام مقصود است».[20]

پی نوشت ها:

[1]. علامه حلی در کتاب الفین؛ ص65-66 و علامه طباطبایی در تفسیر المیزان، ج10، ص58، به این آیه بر لزوم عصمت امام استدلال کرده‌اند. علامه حلی در سه کتاب نهج الحق و کشف الصدق، ص168، کشف المراد، ص495 و منهاج الکرامه، ص139 و ملا احمد نراقی در کتاب انیس الموحدین، ص148 و علامه شبر در حق الیقین، ج1، ص187 و علامه امینی در الغدیر، ج7، ص185 آن را گواه بر لزوم افضلیت امام دانسته‌اند.

[2]. ر.ک: التبیان فی تفسیر القرآن، ج5، ص346؛ مجمع البیان، ج6، ص108؛ مفاتیح الغیب، ج17، ص91.

[3]. کلمه «یهدی» مطابق قرائت اول، متعدّی و مطابق سایر قرائت‌ها، لازم است.

[4]. «غیر المعصوم لایهدی الاان یهدی، و قد لایهدی مع انه یهدی، فیکون الانکار علی اتباعه أولی، فلاشیء من غیر المعصوم بإمام و هو المطلوب »، الألفین، ص65-66.

[5]. مومن (40): 38.

[6]. انبیاء (21): 73.

[7]. روح المعانی، ج7، ص167.

[8]. «و التعبیر فی الترجیح فی قوله "احق ان یتبع" بأفعل التفضیل الدال علی مطلق الرجحان دون التعیّن و الانحصار مع انّ اتباعه تعالی حق لاغیر و اتباعهم لانصیب له من الحق، انما هو بالنظرالی مقام الترجیح، و لیسهل بذلک قبولهم للقول من غیر إثارةٍ  لعصبیتهم و تهییج جهالتهم» (المیزان، ج10، ص57).

[9]. (انّ هذا القرآن یهدی للّتی هی اقوم) (اسراء (17):9).

[10]. مجمع البیان، ج6، 5/109؛ مفاتیح الغیب، ج17، ص91-92.

[11]. بقره (2):184.

[12]. یونس (10): 29.

[13]. المیزان، ج10، ص58-59.

[14]. شرح المقاصد، ج5، ص247.

[15]. (إِنَّ اللّهَ اصْطَفَاهُ عَلَیْکُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ) (بقره (2): 247).

[16]. دلائل الصدق، ج2، ص28، به نقل از فضل بن روزبهان.

[17]. البیان فی تفسیر القران، ج2، ص184-185؛ خصائص امیرالمؤمنین علیه السلام، ص 81.

[18]. همان، ج3، ص236. آیات دیگر عبارتند از: (و من یوت الحکمة فقد اوتی خیرا کثیراً) (بقره (2): 269) (اصطفاه علیکم و زاده بسطة فی العلم و الجسم) (بقره (2):247) (انزل الله علیک الکتاب و الحکمة و علّمک ما لم‌تکن تعلم و کان فضل الله علیک عظیما) (نساء (4): 113) (ام یحسدون الناس علی ما آتاهم الله من فضله فقد آتینا آل ابراهیم الکتاب و الحکمة و آتیناهم ملکاً عظیماً) (نساء (4):54).

[19]. المیزان، ج2، ص186.

[20]. تفسیر عیاشی، ج2، ص122؛ تفسیر البرهان، ج12، ص186.

منبع:‌ ماهنامه انتظار موعود - شماره 24

انتهای متن/



نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:







+ نوشته شده در چهار شنبه 19 اسفند 1398برچسب:,ساعت 17:50 توسط حجت اله عرفانیان علمی صحبت میکندعلم ابجد |




گلو درد وقتی گلویتان باد می کند اول صبح چهل بار گلویتان را بمالید قولنج گوشتانرا بشکنید و یک لغمه نا
دین 64 دین 64 بهترین دین دنیا 64 الله محمد علی64 بهترین دین کدام 64دین الله شیعه است 64
فقط یک فرقه اهل نجات است به علم ابجدفرقه25شیعه25کعبه25آل الله25با آل قرآن25شاه مردان25 ارباب جهان25
کعبه97 +5 تن +12 امام +14 معصوم =حسین 128 کلید دین128 گل زمانه 128
اصل دین اسلام 41+41کلمه الله = 82 امام 82 مهدی82 الم 82 به ابجد کبیر و صغیر مهدی 82 امام واقعی 41+41
دین 64 دین 64 بهترین دین دنیا 64 الله محمد علی64 بهترین دین کدام 64دین الله شیعه است 64
دین 64 دین 64 بهترین دین دنیا 64 الله محمد علی64 بهترین دین کدام 64دین الله شیعه است 64
اصل دین اسلام 41+41کلمه الله = 82 امام 82 مهدی82 الم 82 به ابجد کبیر و صغیر مهدی 82 امام واقعی 41+41
آخرین امام دین47+12امام= 59مهدی59بارهبرجهان اسلامی59حاکم دین اسلامی59 بمکتب حق قرآن59
تنها کسی که بینی عمر را بخاک مالید و به عمر پس گردنی زد امام و مولای شیعیان علی (ع) بود پیامبر از عل
معاویه فرمود اگر من چهار پدر داشتم عمر هشت پدر داشت بخاطر پدران زیاد ثروتمند و گنده لات عرب شدند
کفر اهل اسلام 468+73 فرقه باطل عمری =541 عمر ابوبکر 541 فتنه ها 541 دشمنه اسلامی 541
آل سعود171 سیاه جامگان171 +370 شیطان= 541 فتنه ها 541 اهله شر541 عمرابوبکر 541 دشمنه اسلامی541 مرگ ک
منجی عالم 40 مهدی قائم آل محمد 59 امید مستضعفان جهان59 ونریدأن نمن على الذین استضعفوا فى الأرض و نجع
فقط یک فرقه اهل نجات است به علم ابجدفرقه25شیعه25کعبه25آل الله25با آل قرآن25شاه مردان25 ارباب جهان25
مهدی 23+23= 46 ماه 46 محمد20+26علی= 46 ماه46+46=92 محمد 92+36مرد الله= 128 حسین128کلید دین 128 امام
مسئول لوکس بلاگ خواندم دیگر یاد آوری نکن
مارو عقرب عنکبوت سیاه کی بوود جانشین رسول خدا
فقط یک فرقه اهل نجات است به علم ابجدفرقه25شیعه25کعبه25آل الله25با آل قرآن25شاه مردان25 ارباب جهان25
مرد الله36+36=72+72 =144حسین128اسم محمد25+اسم علی31+اسم فاطمه 32+اسم حسن15+اسم حسین25=128 حسین